فضیلت‌های فراموش شده!

wpid-wp-1448019806417.jpg
استاندارد

دو ضلع شمالی و جنوبی بیمارستان امام رضا [مشهد] را نرده هایی است بقدمت ۸۲ سال؛ و زیر این نرده ها را پایه ای است طولی و هِرَمی شکل در بلندی، از آجر، و نمیدانم چه ملاطی، که تا اکنون، یعنی ۸۲ سال، در باد و باران و توفان و سرماها و گرماهای شدید مشهد و در نوسانهایی حدود ۶۰ درجه، دوام آورده؛ آجر و ملاط!

از مسجد گوهرشاد خاتون مشهد و عالی قاپوی اصفهان و منار جنبان آن دیار چیزی نمیگویم که با خاک و گل و سفیده تخم مرغ و نمیدانم چه معجونی برآمده و تا کنون پا بر جا ایستاده اند؛ اما میتوانم از جدول های خیابانهای امروز مشهد و دیگر شهرهای امروز میهن بگویم که از ملاط امروزی برآمده اند، یعنی سیمان؛ و هر کدام چند سال دوام میآورند و سپس کنده میشوند و دور انداخته، با رنگ و رویی زرد و نزار و ترک خورده و آبله برداشته چون سپاه ابرهه!

میگویند و در محاسبات مهندسی آمده که سیمان نمیدانم یکی – دو هزار سال در حال سفت و سخت شدن است؛ و آنگاه تازه شروع میکند بفرسودن؛ و در اینجا عمرش رسیده است به حداکثر ده سال، اگر از زیر بار رنگ کریهی بیرون بیاید که شهرداری هر شب عید بر چهره این سمندهای بلوکه شده و ترک خورده و قلوه کن میمالد، مالیدنی؛ چنان که مسخره وار بر چهره عموسام نقش میزند به دیوارهای شهر:
با پول عوارض مردم مشت میزند به دهان استکبار و فکَّش را پایین میاورد، پایین آوردنی!

دست مریزاد و بوسه باد بر دست و بازوی آن عمله و بنّا و معمار که قاعده نرده های مریضخانه امام رضا و ساختمان عالی عالی قاپو و منار جنبان را برآورد و مُرده شوی ببرد این دانش و تکنیک و فنّ را که در دستهای ما، حتی ده سال نمی پاید .
و میدانید چرا؟

آنها کار میکردند و به تبع آن روزی و درآمد سرازیر میشد و اینها پول از گرده مردم میکشند و به تبع آن بلوکه سیمانی درست میکنند و نرده هایی برای خراب شدن و تعویض و دوباره پول از پوست و گوشت و استخوان مردم واکندن. آنجا کار مقدم بر درآمد بود و اینجا درآمد مقدم بر کار و این و آن شهردار و شهرساز هم ندارد. همه سر و ته یک کرباسیم؛ گرچه این قوم پوسیده تر و وقیح تر و بیسوادتر و حتی بیگانه ترند با تکنیک جدول سازی در هزاره سوم؛ و هلاک اند در رانت نفت.

واقعا داریم چه میکنیم؟ گویی آیه « لیس للانسان الّا ما سعی » را تحریف کرده، میخوانیم « لیس للانسان الّا ما کَسَب »!

کمتر کسی برای کار حرص میزند و بیشتر کسان در به در به دنبال کسب درآمدند و  نسل «حبیبان خدا » را موریانه حرص پول جویده و تفاله اش، خود « پدیده »ای است دیدنی و شنیدنی، لُکّه لُکّه، اینجا و آنجا و هر کجا.

و سیاست هم در این مُلک دچار همین بلیّه است.
و دست مریزاد و بوسه باد بر ذهن و زبان و دست و بازوی میرزای فراهانی و میرزا تقی خان و مصدّق و بازرگان و موسوی و خاتمی؛ و « مُرده شوی ببرد این تکنولوژی امروز در بازی سیاست را که به صغیر و کبیر و رفیق رحم نمیکند »، چه رسد به رقیب!

خانه ما در نزدیکی بیمارستان امام رضاست. هر از چند که دلم میگیرد میروم به « انتشارات امام »در چهارراه دکترا و نگاه میکنم به « سیمای کتابها » که برق میزنند و « سیمای محجوب » و پر نور استادم، آقا « رضا رجب زاده »؛ و جان میگیرم برای باز گشتن از کنار نرده های بیمارستان امام رضا در همان ضلع شمالی؛ و دلم میخواهد بنشینم و ساعتها و ساعتها دستم را بر روی قاعده طولی و هِرَمی زیر نردها بگذارم و بر گور همه « فضیلتهای فراموش شده »، فاتحه بخوانم و بگریم.

            ناصر آملی. آبان نود و چهار.

اینجا مگر خورشید نیست؟ / صورت مسئله و باقیِ قضایا! (۲)

استاندارد

از کفر من تا دینِ تو، راهی به جز تردید نیست
دلخوش به فانوسم نکن! اینجا مگر خورشید نیست
با حس ویرانی بیا، تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وارِ من
بی جستجو ایمان ما، از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل، وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر، جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود، بی پرده مؤمن می شود
چیزی شبیه معجزه، با عشق ممکن می شود.
( افشین یداللهی )

از همه دوستان، منتقدان، مویدان،  و خلاصه همه کسانی که این بنده را بانحای مختلف نواختند و حتی از فرزندم احسان میرزاده و پدر کرامش که لابد بیشتر از بقیه حق نوازش بر سر من دارند نیز، جدا متشکرم و مرهم نقدشان را به از حلوای نسیه نفاق، پاس میدارم و بر چشم و دل میگذارم.
همین خوب است؛ اینکه احسان ما احسان کند و رو در روی این فقیر حرفش را بزند و به رویت عام بگذارد و والله که من بدین راضی و سپاسمندم.
و نیز از برادر یا خواهری بدین عنوان:  hashemi. نیز بسیار متشکرم که عرایضم را بتیغ نقد زدند و ادب و آداب گفت و گو را کریمانه بجا آوردند و مرا به رعایت اخلاق و کرامت نفس، هشدار و انذار دادند و آیینه ای برابر آیینه ام نهادند تا آن روایت امام صادق علیه السلام را پیش چشم و دل آورم که « مومن آیینه مومن است. »
اما و صد اما که من چه پیش، و چه پس از ارسال بخش اول این وجیزه، بارها و بارها دست چین خود را خواندم و در ذهن تکه پاره کردم تا مگر بویی از اهانت در آن بیابم و با عطر ویرایش و پیرایش بروبم؛ و نیافتم.
اما دست چین من نقد است و نقدی جدی و بدون رو دربایستی و میپندارم که از سر صدق.
میگویند علامه حلی را در باب حکم فقهی چاهی که در آن موشی افتاده بود پرسیدند. علامه پاسخ را به فردا وانهاد و چون فردا حکم را گفت، سایل از دلیل یک روز تاخیر پرسید. علامه فرمود « در خانه چاهی داشتم؛ چاه را پر کردم تا فتوایم متاثر از چاهم نباشد. »
من نه اما البته، علامه ام و نه قطعا، واجد تقوای علامه حلی؛ و این را خود خوب میدانم! اما مرا از ابتدا در این بازی « چاه »ی در میان نبود و اکنون نیز نیست. من میرزاقلمدان بعنف آهنگری ام که دست قضا مرا از دامن شریعتی و بازرگان و طالقانی، به وادی سیاست و آهنگری پرتاب کرد و در عین حال به زانوی ادب شاگردی، در محضر سروش، واداشت و اکنون میبینم عجب ورطه هولناک و خطر خیزی است این دیوانه بازار و آشفته دریا،  که هرچه در آن بال میزنم، فروتر میکشدم.
این را دوستان و رفقا همه نیک میدانند که بنده هیچگاه نه سودای وکالت داشته ام، نه وزارت و نه عرضه این هردو؛ و تازه بفرض ظهور و بروز سودا، تکلیف همچو من ی در پیشگاه جناب میمنت اثر و همایون « نظر » شیخ احمد جنتی، تا قیام قیامت روشن است.
بگذارید همینجا حرف آخرم را بزنم تا بین الخطوط نیز بدرستی خوانده شود:
فرض کنیم که سرکار خانم رمارم که برپادارنده کمپین « رای زنان به زنان هستند » نامزد مجلس شوند؛ آنگاه، اگر کمیته انتخابات شورای هماهنگی یا هر شورای دیگری که موید به تایید خاتمی باشد، ایشان را به عنوان نامزد اصلاح طلبان تایید کند که یحتمل مورد تایید خواهند بود، بنده شرافتمندانه قول میدهم هر خدمتی که از دستم براید برای ایشان، صمیمانه و بیدریغ انجام دهم، حتی اگر هر چهار نامزد مورد تایید دیگر نیز از خواهران کرام باشند.
مسیله، واقعا،و  لله، نه شخصی است و نه زنانه مردانه؛ کما اینکه اگر هر جریان فکری دیگر را بتوان به مخالفت با حضور زنان متهم کرد، ما مشارکتی ها را نمیتوان. چرا؟
اصلا برای اولین بار در تاریخ احزاب سیاسی ایران، در کنگره مشارکت بود که پذیرش سهمیه از پیش تعیین شده و تبعیض مثبت برای حضور زنان، با افتخار و صدای بلند تصویب شد. برای اولین بار در تاریخ معاصر، این نامزد مشارکت بود که پیشاپیش معاون اول خود را یک زن معرفی کرد. برای اولین بار در تاریخ احزاب عمدتا مرد ساخته ایران است که یک زن در کنگره حزب اتحاد رای اول را برای شورای مرکزی و حتی دبیر کلی کسب کرد ( سرکار خانم منصوری ) و چون ایشان خود مایل نبودند، دبیر کلی به دیگری سپرده شد؛ و برای اولین بار در تاریخ فعالیتهای سیاسی در این شهر و بلکه کشور است که باز یک زن به ریاست مجمعی از افراد و گرایشهای سیاسی متبوع ما انتخاب میشود. هم اکنون خانم گندمی رییس مجمع مشورتی اصلاح طلبان خراسانند که نه فقط من، بلکه چند تن از اساتید من، افتخار عضویت در آن را داریم؛ و حتی سرکار خانم رمارم که در کار تشکیلاتی و حزبی معلم من محسوب میشده اند از اعضای با سابقه تشکیلات متبوع و محترم من بوده اند و نیز مورد احترام همه صنوف اصلاح طلب خراسان.
بنابراین، چنین وصله های ناچسب، ولی « خوشمزه! »، دست کم به طیف ما نمیچسبد و نمیبرازد.
تمام دغدغه امثال من این است که از اردوی اصلاح طلبان خراسان یک لیست خارج شود؛ چه مردانه، چه زنانه، و چه ترکیبی. و در اینجا، یعنی در بازی دموکراسی مظلومانه ای که ما در پیش داریم، « منطق و روش، اشرف از افراد و موضوع و محتواست.»
اگر در سال ۹۲ موضوع زنان یا مردان، یا این و آن حزب و گروه در میان میامد، امروز بجای روحانی باید رنج تحمل معجزه دوم قرن را باستمرار تحمل میکردیم!
عرض من خدمت خواهر محترممان سرکار خانم رمارم این است که تبلیغ « اختصاص رای زنان به زنان »، یک خطای راهبردی و مهلک است و هیچ چهره برجسته اصلاح طلب و نیز هیچ تیوری پرداز هوشمندی آن را تایید نمیکند. در تبلیغات کمپین مذکور مثلا سخن جناب رفسنجانی را در باره حضور زنان میاورند و بالایش حرف میچینند که « رای زنان به زنان »! اینکه زنان همچون مردان و بلکه اکنون بیشتر از مردان باید مورد لحاظ قرار گیرند، حرفی است، و « در انتخابات پیش رو، رای زنان به زنان »، حرفی؛ و نیز نامربوط و خطا و ویرانگر. چرا؟
زیرا زنان نیمی و بلکه بیشتر از نیمی از جمعیت رای دهنده اند، اما تعداد نامزدهای زن در تناسب بسیار کمتر از این است و لذا بفرض تحقق شعار کمپین مذکور، نتیجه آن شقه شدن آرای اصلاح طلبان و شکستی مسلم و حتمی است و کاملا بصورت حتی شمارشی، از همین حالا قابل پیش بینی؛ و بقول اهالی منطق، این خبر و گزاره ای است که نیاز به برهان ندارد و « تصور آن موجب تصدیق وی است. »
برادر یا خواهری فرموده بودند که شما از کجا پیش بینی میکنید که این کمپین به لیست اصلاح طلبان وفادار نخواهد بود؟!
عرض میکنم از تیتر و تبلیغ مستمر و سرسام آور و رباتیک و غیر رباتیک آن. آیا این کار و درک مشکلی است که دریابیم که معنی « رای زنان به زنان » و  دست کم یک مدلول نوشته و صریح آن این است که زنان رای دهنده خوب است به زنان کاندیدا رای دهند و لا غیر؟!
اما اگر مدلول و معنای آن چیز دیگری است و نمیخواهیم فارسی را پاس بداریم، صریحا اعلام بفرمایند که معنی رای زنان به زنان چیست و اگر بالفرض در گزینه های کمیته انتخابات اصلاح طلبان نام یک یا چند زن نبود،
یا کم بود، و در عوض کاندیدایی مثل خانم آلیا، با آلیاژ سعید مرتضوی و روح ا… حسینیان « بتون ریز » و پایداری چی بود، آیا زنان اصلاح طلب باید به وی رای دهند، فقط چون وی یک زن است؟!
انصافا این هم شد منطق اعتدال و اصلاح؟!
اتفاقا بضرس قاطع میگویم که این یک منطق ضد اصلاحی، ضد اعتدالی و بلکه ضد زن است. این نا منطق، موجب استمرار تسلط یک جریان ضد زن و بلکه ضد حقوق بشر و دموکراسی بر مجلس میشود و تازه همه اینها بفرض این است که معدلی از نامزدهای اعتدال و اصلاح تایید صلاحیت شوند.
باری من اجمالا میدانم که حامیان چنین کمپینی، البته چنان منظور کریهی ندارند و چون چنین است، عرض کم عرض بنده این است که چرا تیتری را انتخاب کنیم که بر مراد ما دلالت نکند؟

      ناصر آملی. ۱۶ آبان ۹۴

صورت مسئله و باقی قضایا!

استاندارد

صورت مسیله ای که این روزها ذهن حقیر این فقیر را گرو گرفته این است:

۱- تا ابد نمیشود جریان راست را غافلگیر کرد! راستها دوبار غافلگیر شده اند و دو بار قافیه باخته.
در دو سال ۷۶ و ۹۲ غافلگیر شدند؛ و در مجلس ششم و سال ۸۰ نیز قافیه را رها کردند که کاری نمیتوانستند کرد؛ در ورطه ای از شلختگی و بی حوصلگی و یاس دست و پا میزدند.
این برای ما بد نبود و بد بود! بد نبود چرا که مردم پس از ۷۶ گرم و پا به رکاب بودند و آمدند و آنها را جاروب زدند و ما هم آن حضورهای میلیونی را زیر سبیلی گذاشتیم به حساب خودمان. و بد بود چرا که اصلاح طلبان را غره کرد به اینکه مردم اصلاح طلب لاجرم گرایش خود را در هر شرایطی اعمال میکنند.
اما نکردند. مردم گرایش خود را در هر شرایط اعمال نمیکنند؛ آنها گاه سکوت میکنند و گاه تنبلی و نیز گاه، قهر! خود ما نیز چنینیم، اما کمتر از عموم مردم.
اما مسیله مهم این است که دست راستیها و بویژه راستهای افراطی این را خوب میدانند و بیشتر از ما؛ و بر روی همین نقطه ضعف ما و مردم کار میکنند و سرمایه میگذارند و میدانید که چه سرمایه داران بی باکی هم هستند، از بس که رانت خوارند و از بس بی کنترل و بی ترمز و فرمان، و در عین حال بیمه بدنه تمام عیار، از همه رقم، با تخفیفات بشدت استثنایی، بلکه مفت!

۲- اکنون اما راستها هوشیارند و چهار چنگ چسبیده به قافیه؛ بیمه بدنه نیز چنانکه گفتم دارند، و نیز محافظ اختصاصی، مثل رییس سابق تامین اجتماعی. و هوشیار و غبراق اند، مثل سال ۸۴ ، و حتی چرتی از ما را رصد میکنند و پنبه میکنند هرچه را رشته ایم؛ چنانکه بارها کرده اند و دیدیم که خوش خیالی است اگر فکر کنیم  همیشه شانس غافلگیری با ماست، نه بر ما.

۳- فکر میکنید همه آن دلارهای مفقودی واقعا مفقود است؟!
نه عزیز برادر، نه عزیز خواهر. دلار که گم نمیشود؛ فقط جا به جا میگردد، از جیبی به جیبی و از بانکی به بانکی و از شمشی به سکه ای و سکه ای به چای و سیب زمینی و پول زیر زمینی.
اهل حساب و کتاب، دلار را گم نمیکند؛ پیدا میکند و درست و بموقع خرج. نگاه کنید در حاشیه این شهرهای بزرگ چقدر فقر و مسکنت و رای خوابیده است!
اینها گوشت و تخم و مرغ و مرغ و چای و قند و سیب زمینی میخواهند و « هنگ پابرهنگانند. »
این یک هنگ است اما ما سرهنگ نیستیم و چنانکه روحانی نیز گفت، در کار گاز انبری، نابلدیم؛ و فقط در پی حقوق خود و مردم ایم.
آقای جنتی را نیز که خوب میشناسیم. پیر مرد خوب و مهربانی است.

۴ – ما اما چه داریم جز یک زبان دراز که علی الاغلب جرات بیرون آوردنش را نداریم، جز در مقابل هم! و تایش کرده ایم و چسبانده به عمق کام ناکام؛ و نیز جمعی و جمعیتی همسو، اما متکثر.
این جمع همسوی متکثر، تا غفلت کنیم میشکند و میشود یک اکثریت متکسر! ( شکننده، شکسته.)
این طبقه محترم کثیر متوسط، که بواسطه ما نیزمتکثراند، اگر قهر نکنند، در یک « بعد از ظهر » زمستانی رو به بهار،  قرار است بر سر عالم و آدم منت بگذارند، و اگر بخشی از آنها در ترافیک جاده طرقبه و شاندیز و تقاطع سنتو – قاسم آباد، معطل نشوند، و در آخرین لحظات ممکن، اگر برگه آرا تمام نشده و شعبه رای گیری زودتر تعطیل نشده باشد و شناسنامه را در خانه جا نگذاشته باشند، بیایند و رای خود را به اصلاح و اعتدال و یحتمل راست کم خطر، بدهند.

باری همه سرمایه ما همین است و همین:
یک زبان دارم به پهنای فلک
جمع کرده در درون قلکک!
و جمعی کثیر از دلهای گاه بدون دست و پا و نیز جبهه ای شکسته بسته از احزاب و گروههای رقیق زیر تیغ، و البته آبرویی عظیم که از آن آن دو سید حسنی و حسینی است و آن شیخ راست قامت و آن بانوی پرهیزگار محصور و رفقایی گاه دربند و گاه در به در؛ و این همه برایگان در اختیار ما !
۴- و چه داریم میکنیم با این سرمایه و آن آبرو؟
کمپ رای زنان به زنان راه میاندازیم و شقه میکنیم جمعیت را و سرمایه را و آبرو را. اگر در اتوبوس زنان را از مردان جدا کنند، فریاد واحقوق البشر والنسا سر میدهیم، اما در انتخابات شعار تفکیک جنسیت و جمعیت میدهیم و بمباران میکنیم و میخراشیم روح و روان اهل درد و دغدغه را.
آقا، « این برف که بر ابرو و روی ما — نشسته — و مینشیند »، از آسیاب نباریده است؛ « یادگار سیلی سرد زمستان است …… رو چراغ باده را بفروز…… شب با روز یکسان است »!
دوستان، خواهران و برادران اصلاح طلب!
این « سبقت گرفته بر او پیری »، رفیقانه و خاضعانه استدعا میکند، وارد این بازیهای رسوا نشویم. من به خود اجازه بی حرمتی به خواهران و برادران کمپ سوار نمیدهم؛ و تلاش مجازی و حقیقی هر اصلاح طلبی را ارج مینهم و این بمباران مشکوک شکننده را حمل بر حسن نیت اهالی کمپ میکنم؛ اما آبروی اندکک ام را بر سر دست میگیرم و عرض میکنم که « این بازی زنان نیست؛ بازی نامردان است»، چه بخواهیم و چه نه؛ چه خدای ناکرده آگاهانه بازی کنیم و چه نا آگاهانه.
عزیزان! در عمل سیاسی « الاعمال بالنیات » نیست، بلکه « بالنتایج » است. نتیجه این بازی نه به نفع زنان است و نه علیه صرفا مردان؛ این بازی علیه ایران است و هر صدای وحدت شکنی چنین است، ولو با نیت پاک بلند شود.

۵- اگر اکثریت مجلس را به معتدلین و اصلاح طلبان نرسانیم، دور بعد جلیلی یا قالیباف یا کسی از همین جنس رییس جمهور میشود؛ و حتی اگر با هزار یا علی مدد، روحانی پس از شکست در مجلس به پاستور برگردد، بر میگردیم به دور دوم رفسنجانی، اگر تازه پس از چند ماه استیضاح نشود!
هاشمی در دور دوم ریاستش ناچار شد با کیش مجلس راست، تمام ارکان کلیدی دولت را به مجلس دلواپسان هدیه کند و آنها دمار از روزگار ما درآوردند؛ و از روزگار مردم.

۶- ما باید ۱۰۰ درصد تلاش کنیم تا به ۵۱ درصد برسیم و رقیبان ما بر عکس! شکستن آرای حامیان روحانی، چه اصلاحی و چه اعتدالی و چه راست میانه، با هر بهانه و توجیهی، انتحار است، اگر اختیان نباشد.
شورای راهبردی خاتمی را دریابیم و هرچه سریعتر کمیته انتخابات را سازمان دهیم و همه سربازی پیشه کنیم. مهم نیست در راس کمیته و شورا چه کسی است؛ مهم این است که نوروز ۹۵ خنده بر لبان چه کسانی است؛ مردم یا نامردم؟!
مهم نیست در مجلس چند کرسی به زنان یا مردان میرسد؛ مهم این است که اگر به سازوکار عمل همسوی انتخاباتی نرسیم، نه یک گام، که فرسنگها از رویای دموکراسی و حقوق بشر دور خواهیم شد.
شرح آن هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر.

   ناصر آملی – آبان نود و چهار.

خاتمی محور جبهه‌ی فراگیر اصلاح طلبان (۹)

استاندارد

نمیدانم چرا مدتی است که وقتی بر روی محوریت خاتمی در جبهه اصلاح طلبی تاکید میرود، بر چند تن از مدعیان هواداری از مشی و مرام وی، توامان، درد میرود و بر میاشوبند و در پی سلسله هویت نگارنده میافتند و به سوراخکاری تاریخ مبادرت میورزند و ناراحتی جاهای دیگر را در جاهای دیگرتر بروز میدهند؛ چنانکه گاه با خود میگویم نکند بعض رفقا فکر کرده اند منظور من « احمد خاتمی » است، یا رنجشان رنج می نماید، اما از سر شادی است!

عجیب نیست؟ راستی عجب است از اقلیتی که دم از خاتمی میزنند و تا میگویی گوش کنید چه میگوید، خود را به کوچه قلی چپ که چه عرض کنم، رجب راست میزنند!

همان ابتدا که تبلت خریدم و فرزندانم « دستم بگرفتند و پا به پا شیوه » « مجاز » آموختند، به صفحه ای افتادم که مزین به نام یوسف اصلاح طلبی، « موسوی عزیز »، و سبز اندر سبز بود؛ سپس مزین به تصویر رعنای سید حسنی شد؛ و تصاویر گردید و گردید تا اکنون که ادمین محترم تمثال بی مثال خود را بر آن نهاده و همچنان گاه، آهی دودآلود متمایل به « سبفش! » میکشد.
مگر من چه گفتم و میگویم که برخی را درد میزاید و میرنجاند؟

همه عرض کم عرض حقیر این است که خاتمی گفته است « وحدت کنید و ترکه ها را کنار هم قرار دهید تا در انتخابات به درخت تناوری تبدیل شود »؛ همان که آن پیر در کتاب فارسی دوره اصاغر و اکابر میگفت و هیچ کبری و صغری و اکبر و اصغری نیز بر او خرده نمیگرفت!

من آردم را بیخته و الک ام را آویخته ام و اکنون میرزاقلمدانی بازنشسته ام که نان در آهن میزنم و قلم بر راه مجاز می سایم و چه نفعی میبرم از اینکه تاکید کنم که « ایها الناس به ممنوعیت خاتمی عمل نکنید. »

رفیقی که از رفیقی کم اش مباد با لفظ « پارسی میانه »، محتوای « میخی عهد عتیق » حوالتم میدهد و آن یک میگوید اگر نامزدها را رد کردند آیا خاک تحریم بر سر میریزی و آن دیگر، که طالعش نیز چون نامش سعد باد، میفرماید « راستش را بگو »!

من راست نیستم که راست بگویم، بلکه چپ می نشینم و به بانگ بلند راست میگویم « ایهاالناس! در این ملک و این زمانه در هنگامه عمل و فرازسیاسی، تنها و تنها حرکت و جنبش جبهه ای جواب میدهد و جز این، آب در هاون کوفتن، یا نان به تنور دیگری زدن است! »

اما جنبش جبهه ای، « محور و چسب و وصل » میخواهد، و « این سید » همان است و ممنوعیتش نیز از بیم « همان »؛ و هر که در مسیر منع او گام میزند، مناع السیاده و سربلندی است، در روزگاری که هنوز « میر و شیر » در حصر اند.
آنچه خاتمی میگوید و موید به تایید عقل و نقل و تجربه است، این است که « ظلمات است، بترس از سفر تنهایی »!

اما من در این میانه هیچ نیستم جز نقال قول سدید و عمیق؛ و لذا با آنکه رفقا میدانند که ما با چه خطها، چه زوایا داریم، از دوستان هم طیف و « مشترک المنابع »، دعوت خاضعانه به همسویی در انتخابات و پایین کشیدن فتیله تحزب و توقع در فقره مجلس و قس علیهذا داریم و این نیز میسر نمی افتد مگر با تشکیل هر چه سریعتر کمیته انتخابات در شورای هماهنگی، دقیقا به همان شیوه و ترکیب که خاتمی میگوید.

ناصر آملی _ آبان نود و چهار.

خاتمی محور جبهه‌ی فراگیر اصلاح طلبان (۸)

استاندارد

داریم به انتخابات نزدیک میشویم. خاتمی کار خود و نقش بسیار مهم اش را دارد ایفا میکند، آرام و بی هیاهو، مثل همیشه. اما انگار این ما هستیم که گاه کم میآوریم، مثل همیشه!
تا آنجا که حقیر با خبر است و لابد شما هم نیز، شورای مشاورین خاتمی که در واقع اجتماعی از نمایندگان همه اصلاح طلبان است، خط و ربطها را ترسیم کرده اند و قرار بر این شده که اصلاح طلبان مناطق مختلف کشور، اگر محوریت سید را قبول دارند که دارند، هرچه زودتر دست بکار شوند و سفینه دموکراتیک اصلاح طلبی را پیش از سررسیدن توفان، نجاری و خراطی کنند. اما در اینجا گویی انگار نه انگار!
تا آنجا که بویش بلند است با لیت و لعل های غریب تشکیل جلسات شورای هماهنگی به تعویق میافتد و همین موجب شده تا کاغذ تورنسل اصلاح طلبان رنگ نگیرد و وحدتی که کافه اصلاح طلبان و البته خاتمی میخواهند، شکل عملی بخود نگیرد و خلاصه آیین نامه ای مورد وفاق شکل نبندد.
جمع خاتمیان بروشنی برای این دوران گذار حساس « حد میانه و معقول و مطلوب و نرمال » را گرفته اند و امور خاص سازمانهای مستقل را به بعد انتخابات وانهاده اند که جدا تدبیر نیکو و خردمندانه ای است. اگر عدالتیان و نداییان و اتحادیان هنوز عضو شورای کشوری نشده اند، اگر مشارکتیان و مجاهدان در کلینیک ناکجای راست افراطی جزامیان سیاسی تلقی میشوند، در حالیکه روحانیون و کارگزاران و اعتمادیان و همبستگان و مردم سالاران و دیگر گروهها در شورا هستند، از اینهمه گوناگونی چه باک؟
حلقه مشاوران محور منیع اصلاح طلبان به خاتم خاتمی آشکارا پیام داده و توصیه کرده اند که ابرهای فرصت بسرعت باد و بلکه توفان درگذرند و لذا فرصتها را دریابید که زمان به پس باز نمیگردد.
پس چرا نشسته ایم و یکدیگر را تماشا میکنیم!
هفت شهر عشق را ختام گشت
ما چرا اندر خم یک کوچه ایم؟
دیدگاه خاتمی این است:
همه را گرد آورید، از ندایی و اعتمادی و کارگزارانی گرفته تا اتحادی و عدالتی و «یون»ی و بلکه «یت»ی معتدل و معقول.
پس چرا نشسته ایم و دست در آستین تمجمج میکنیم؟
مگر اصفهانیها و تبریزیها و تهرانیها و دیگر اقوام و نحل اصلاح طلبان از مریخ آمده اند که ما نیامده ایم و در مشهد زانوی چه کنم در بغل گرفته ایم؟ اگر محوریت سید را پذیرفته ایم که چنین است، هرز دادن یک دقیقه نیز اسراف است. برای در آوردن کاغذ تورنسل گزینش نامزدهای عصر «نرمالیسم»، شورای هماهنگی اصلاح طلبان خوب است لحظه ای را فرونگذارد و هر چه سریعتر مجمع عمومی اصلاح طلبان را فارغ از هر نام و عنوان، با حضور همه طیفهای بین العباسین تشکیل دهد تا کار حضور در انتخابات بقاعده هموار شود.
ناصر آملی_ آبان نود و چهار