در آستانه روز سرنوشت؛ هشدار به گندم نمای جو فروش! / خاتمی محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان (۱۲)

استاندارد

پیش از اینها، آحادی بودیم، زنده؛ و به بهانه هایی گرد هم آمده؛ اما اکنون و در این لحظه، هیچگاه اصلاح طلبان چنین که میبینی، زنده و پرنشاط نبوده اند؛ حتی در ۷۶ و ۸۸. ما اکنون، یک « ارگانیزم زنده »ایم؛ و این یعنی « زندگی. »

چند عامل این «زندگی ارگانیک» و جمعی را بدست داده است:
—تجربه انباشته در مدار پایدار اصلاح طلبی؛
—پذیرش محوریّت و رهبری دموکراتیک خاتمی؛
—رقیب شناسی، و رصد دسیسه های «بولهبی.»
ما اکنون در حال تجربۀ تکامل جنبشی هستیم با دست کم دو و نیم دهه عمر، و برخوردار از فراز و فرودهای بسیار، و لذا سرشار از تجربه در بازی با رقیبی که در تاریکی و روشنی ما را رصد میکند و ما او را نه؛ و او ما را میداند و ما او را نه؛ و او هر چه میخواهد انجام میدهد؛ و ما را توان و خواست، نه؛ نه میتوانیم و نه میخواهیم.
در این سالهای آزگار ولی، تا حدّی بازی با دستهای بسته و زیر ضرب را آموخته ایم و سخن گفتن در سکوت، و فریاد در عمق نگاه؛ همچون مادری که آرام و دردمند و با طمئنینه، و با احتیاط تمام، به فرزندش نزدیک میشود، وقتی او بر لبه پرتگاهی عمیق و هولناک، ایستاده است!
و این فرزند، « میهن » ماست؛ و قالبی که قلبمان در آن می تپد.
رقیب را اما میشناسیم؛ ولی نمیدانیم!
او هر روز برنگی در میاید و هر بار با نامی ظهور میکند. یک روز حسین شریعتمداری است و روز دیگر نقدی و بار بعد با حروف جعلی و «انگریزی»، در پس پرده فریب و بازی و طرح ریزی. یک روز پر توش و توان ظاهر میشود و روز دیگر خُفّ و خِفت کرده و با نام مخفّف، از دور سنگ به شیشه پرتاب کننده؛ و حالا که جغد تفرقه به ماکیانی پرده نشین تبدیل شده، در سودای آویختن و پنجول کشیدن به کمیته انتخابات اصلاح طلبان، روز را به شب میسپارد و شب را به روز؛ و اینک را به هنوز!
آخرین بار از او خواستم خود را معرفی کند؛ او اما تن زد، همچون جنّی از بسم ا… پرسشی خُرد؛ و نشان داد که از علانیّت میهراسد و بازی در پس پرده را بر علانیّه سخن گفتن و مردانه پنجه در انداختن، ترجیح میدهد؛ و بلکه چاره نیز، جزاین، ندارد. این را در این چند روز بیاد آورده ام!
اینک اما این کوچک، محترمانه به وی میگوید این عرصه خطیر، و این وانفسا، جای «تردامنان» نیست. عرصه انتخابات جای «قاچافچیان» و پنهانکاران، نیست؛ و اکنون که آنسوی پرده را، و روزگار «خبر بینی و اخبار ویژه خوانی و سردبیری خراسان» را، در یاد میچرخانم و خبرهای آن روزگاران را از خاطرات خطیر در یاد مانده میگذرانم، محترمانه به وی میگویم اگر ادامه دهد، برغم میلم و بر تخت ترجیح مصلحت قومی مظلوم، نسبت به آبروی شخصی موهوم، برای خوانندگان توضیح خواهم داد که وی چه کسی است و چه گذشته ای دارد و دغدغه اش برای لیست، از کدام انبار و «کامیون خُفیه به تله رسوایی دراُفتاده»، بر میخیزد و از «جَنَم این جهنّم»، چه بر سر «نام و نان مردم» رفته است و چرا اصلاح طلب نیست و بدروغ و کید خود را در این میانه، «جا ساخته» است و با کجا ساخته و مخلص کلام اینکه:
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ورنه در محفل رندان خبری نیست که نیست!
این حقیر به وی میگوید که در مسیر وحدت جبهه اصلاحات و کمک به دولتی که جز حمایت مردم و نمایندگان مردم امید و سرمایه ای ندارد، هیچ ندارد که بیم از کف نهادنش، وی را به ورطه چندش آور محافظه کاری دراندازد؛ و سودای نام و ننگش نیز نیست؛ و هشدار که رگ خراسانی و کویری اش بجنبد و طشتِ راستِ در پوستین چپ خزیده را، بیندازد از بام؛ ولو بلغ ما بلغ، تا فرجام!
این بنده تا اطلاع ثانوی سکوت پیشه میکنم و رصد خط بخط تارهای این عنکبوت نیم سر، فعلا؛ و پاسخ شکایت و درد و داغ دل وی و امثال او را روز ۷ اسفند خواهیم داد، وقتی که کمیته های اصلاح طلبان ان شاالله در مشهد و کاشمر و طرقبه و چناران و بجنورد و اصفهان و تهران و سراسر کشور، طلسم شریر تفرقه را در صندوقهای رای، بفضل حضرت باری، خواهند درشکست.

و اما محوریّت خاتمی.
اکنون کافّه بزرگان خدمتگزار اصلاحات گرد آمده اند؛ از عجم و نوروزی که شرف روحانیت علوی این شهرند، بگیرید تا عبایی و جوادی و سادات و گندمی های عمری هزینه پرداخته، تا بی ادعا ترین رجل اصلاحی این خطّه و پرکارترین، که حیدری است، و تا میرزاده و رمارم که جان در کمان آرش مصلحت قوم نهاده اند، و تا کاملان و طیف وسیع و پرشماری که شورا و کمیته اصلاح طلبان، بی نام و نشان و امضای آنها، پا و جا نمیگرفت. ( و اگر نامی از این دست، و در این تنگنای شغادین، از حافظه پیرانه سرم گریخت، نباید بر من گرفت! )

خاتمی محور جنبش نجیب و شریف اصلاح طلبی است و همین سرمایه گرانسنگ است که مایه چنین وحدت بی نظیر شده است و لذاست که این «شکل، در واقع اولی و مُرَجّح بر محتواست» و در برگیرنده و حافظ آن؛ و طرفه اینکه بهیچ دسیسه و حیله، و بضرب هیچ تانک و توپ نیز نمیتوان « آن حجّت موجّه، و سَنَد مُستند، و شَرَف مُشرّف » را، از اصلاح طلبان دریغ کرد و دزدید؛ حتی به کیدِ پرده نشین اخیر و اجیرِ دموکراسی خواه (!)ی که بر آن است تا بنام خاتمی، علیه او، و بنام دموکراسی، علیه او، و بر ضدّ دموکرات ترین شیوه ها، «آفتابه» بردارد!
در تاریخ معاصر (!) آمده است که بُنداری حرامخوار، کالاهایش را بنرخ بالا چوب میزد تا نفروشد و قیمت را بی کران و بی مرز کند؛ اما اگر بخت برگشته ای سر میرسید و از سر اضطرار، نرخ بالا را، چوب درآستین، میپذیرفت، جناب بندار آفتابه کنار دستش را که القصّه «ابزار اصلی معامله» بود، بر میداشت و رو به سوی آبریزگاه میشتافت! و از آن هنگام است که هر گاه بنداری در عالم سیاست و اقتصاد، جُبن و خِسّت و شِید و دروغ در کار میکند، و مال قدرت و ثروت را از آغوش فرو نمی نهد، عامّه میگویند « فلانی آفتابه برداشت »؛ و این «عوام گل آقا» دیده، و تَرکه شین و شید و کید سیاست خورده، عرض میکند در این فقره، که حاشا و کلّا که بُندار قصّه ما، حتی آفتابه داشته باشد؛ چه رسد به کالایی، و قصد معامله ای!

ناصر آملی. ۲۳ بهمن ۹۴ .

خاتمی محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان (۱۱) / پارلمان اصلاح طلبان

استاندارد

شاید برای اولین بار است که دارم بمعنای واقعی کلمه از کار سیاسی و تشکیلاتی لذت میبرم!

واقعا در گذشته چنین نبود! دغدغه ای میگفت باید کار کرد و نمیتوان نشست و فقط نظاره کرد.
اما کار چه بود؟
باید میدویدیم و سر به سنگ میکوبیدیم و با قِلّت امکانات و بِضاعتِ مُزجاه، و هزار اِن قُلت و قِلّتِ عذاب آور، آنچنانکه اُفتد و دانید، در بزنگاه انتخابات، کاری صورت میدادیم و لیستی ارائه میکردیم و منتظر میماندیم تا تقدیر چه حکم کند!

این بار اما بر خلاف گذشته و چنانکه در مرتبه پیش باشارت آوردم، با تدبیر «محور منیع اصلاح طلبان، خاتمی کرام»، و اطمینانی که به سیّد بزرگوار میرود، اصلاح طلبان توانسته اند کاری کارستان صورت دهند و آن اینکه تا ممکن است از واگرایی و تفرّق اصلاح طلبان پیشگیری کنند.
همین چند روز پیش بود که طی دو نشست بغایت منظّم، حدود ۶۴۰ ساعت – نفر کار ( ۳۹ نفر در ۱۶ ساعت ) برای بررسی کارنامه و کیفیات نامزدهای اصلاح طلب مجلس در مشهد صرف شد و اعضای کمیته ( پارلمان ) اصلاح طلبان منطقه، صلاحیتهای اظهار شده نامزدهای محترم را مورد بررسی و پرسش و پاسخ دقیق قرار دادند و نمرات کسب شده هر نامزد را بمُهر و موم سپردند تا در نشستی دیگر و پس از روشن شدن تکلیف اعتراضهای قانونی به ردّ صلاحیتها، پارلمان مذکور تکلیف لیست نهایی را تعیین و نهایتا خدمت مردم شریف اعلام کند.
باری، آنچه میخواهم بگویم همان است که از قدیم گفته اند و بارها شنیده ایم که «دستی که حاکم ببرد، خون ندارد» و اکنون باید گفت دستی که حاکم بفشارد درد ندارد! و حاکم در میان ما کیست؟ «رأی و عقل جمعی.»

این رأی و عقل جمعی از کجا برآمد؟ از حاصل جمع نمایندگان کافّه احزاب و گروههای اصلاح طلب و نیز انجمنها و صنوف و شخصیّتهای معتبر اصلاح طلب مشهد: « ۳۹ رأیِ در کنار هم نشسته، و بنحوی تا کنون بی نظیر دست یکدیگر را برفاقت و نیز رقابت فشرده، و تن به محصول رأی جمعی، سپرده.»
بله، اصلاح طلبان بمثابه جدی ترین حامیان دموکراسی و مردمسالاری در ایران، دارند برای امروز و فردای میهن یک الگوی عادلانه و دموکراتیک ارائه میکنند و آن اینکه ما برای تحقق دموکراسی و اجرای قانون، خود به این شیوه و طریقه در میان خود نیز پابندیم و همچون برخی رقبایمان، «واعظ غیر متّعظ» نیستیم که مرگ را خوب تلقی میکند، اما فقط برای دختر همسایه!

بهر روی آنچه که روی داده و مبارک است، این است که با این ترکیب و تفصیل، تا کنون سه کار کرده ایم:
اولا، حفره های نفوذ و برند سازی تقلبی را گِل گرفتیم تا «پشیمان شود آنکس که در اندیشه ماست!» یعنی آنکه از اصلاحات و اعتدال دم میزند، اما، آب به آسیاب محافظه کاران میریزد و برای باغ بی برگ راستِ تمام خواه، میرابی میکند! که میدانیم و میدانید که در گذشته چنین کردند و بنام پرواز، سوی زیر زمینی زدند!
ثانیا، بدین وسیله و در این بزنگاه، دست بکار جدی ترین سازماندهی شدیم؛ آنهم پس از آنهمه مصائب که بر این نهال ترِ مظلوم هموار کردند و تاب آوردیم؛ چون بلندای کوه بید، در دامنه های بینالود و هزار مسجد، و رها شده از اما و اگر و، تردید.
ثالثا، بی هیچ خود پسندی — که به ما مربوط نیست و محصول مبارک باور ملتی به صلاحیّت یک جنبش تاریخی است — بیش از پیش ارج و قدر و قُرب دامان پاک و نام نیاغشته به تمام خواهی اصلاح طلبی را، دانستیم. چگونه؟

وقتی با اقبال بزرگانی از نامزدها رو به رو شدیم که هر یک برای خود و برای مردم اعدادی اند بزرگ، و شخصیّتهایی پاک، چنانکه نمیدانیم و مانده ایم که با این تعداد از شایستگان و خوبان، چه کنیم، و از میان این کان جواهرات، کدام نگین را بر «خاتم» بنهیم، و کدام را به «گنجینه» بسپاریم؛ و جدّا این دقیقه در زمرۀ دشوارترین دقایق این فرایند بینظیر است، تا اکنون.

در عین حال میدانید شیرین ترین فراز این مسابقه بر سر آزادی و حقوق ملّی، چیست؟
اینکه ما در بدبینانه ترین فرضیات، یا پیروز مطلقیم، یا نسبی. اکنون خود را بنیکی یافته و باز سازی کرده ایم و این فتح الفتوح اول است؛ و نمایندگان اهل تدبیر و اصلاح را به فضل باری به خانه مردم میبریم، که در این شرایط، گران ترین هدیه به صاحبان مِلک و مُلک خواهد بود، که این مردمند، فقط مردم؛ یعنی ان شاالله، فتح دوم.

ناصر آملی. نیمهٔ بهمن ۹۴ .

سر خُمّ می سلامت!

استاندارد

روز پنجشنبه عصر رفته بودم جلسه کمیته انتخابات اصلاح طلبان، که با حضور نامزدهای انتخابات تشکیل شده بود، چه در پسِ منع ماندگان، و چه از منع گذشتگان.
نشست خوب و غیر منتظره ای بود. اصلا باور نمیکردم دست اصلاح طلبان چنین پر باشد که حتی با وجود ردّ صلاحیت گسترده مشاهیر نامزدان، باز آنقدر نامزدهای صالح و پا به رکاب داشته باشیم که گزینش از میان آنها مشکل باشد، از بس همه خوبند و شایسته و آماده فداکاری برای جمع.

نامزدها یکی یکی شروع کردند به معرفی خود، بیش از ۵۰ ثبت نام کرده، چه ردّ شده ها و چه ردّ ناشده؛ و تازه اینها آن تعداد بودند که فرصت کرده و به کمیته آمده بودند؛ وگرنه معلوم است که تعداد بیش از اینها بوده است؛ و چه خوب تاکتیک ثبت نام پرشمار مؤثّر افتاده، و حضرات را گیج باقی نهاده که چه کنند با تلسکوپ هایی که اسیر آینه‌های مات شده است، آینه های مات!

آینه های مات دو خاصیّت دارد: خود مات است و تو را نیز مات میکند!
اما واقعیت و حقیقت؛ این دو، مات نیست و به حیات و راه خود ادامه میدهد؛ چه در پس بلورهای روشن و پاکتر از آب چشم، و چه در آنسوی شیشه های مشجّر!
و ماه همیشه در پشت ابر نمیماند و اصل، بر ماهتاب است و تابش خورشید برماه؛ و فرع، بر ابرهای تیره و مات کننده، و شونده، که نمی پایند و میبارند و میروند؛ و باز این ماییم و ماه و ماهتاب و خورشید حقیقت، و ماه واقعیّت.

**************

ما میدانستیم چه در پیش است؛ بار اول نبود که در انتظار انتخابات بودیم. بزرگان ما و محور شریف جبهه‌ی اصلاحی، بویژه آن سیّد خردادی، دو توصیّه مهم داشتند:
واگنهای قطار اصلاحی را به هم برسانید و راه بیندازید و مراقبت کنید که نه کوپه‌ای، که حتی یک صندلی، از راه باز نماند.
دیگر اینکه انتخابات مهم است؛ جدّی اش بگیرید و انبوه در آن شرکت کنید؛ چه در نامزدی، و چه در رأی دهی.
وقطار را فراهم آوردیم: واگن های احزاب، کوپه های گروهها و انجمنها، و نیز صنوف و شخصیتهای اصلاح طلب؛ همه گرد هم آمدند و شورایی بزرگ و وسیع و فراگیر فراهم آمد و آنگاه از این میانه، جمعی شکل گرفت، شناسنامه اصلاح طلبان خراسان رضوی؛ کمیته ای که نام فامیل ماست؛ و گروهها و احزاب و افرادی که نامها و اعضای بهم پیوسته این فامیل بزرگند؛ و بدین ترتیب کمیته اصلاح طلبان استان شکل گرفت، با مأموریّت گزینش نامزدهای اصلاح طلبان از میان جمع قابل توجهی که ثبت نام کرده اند. و شکل گیری چنین جمعی، آنهم با دموکراتیک ترین روشها، اکنون سرمایه‌ای است که در بلند مدت از خود انتخابات مهم تر است.

و پس از این بود که سیل ثبت نامها نیز براه افتاد، چنانکه سیّد بزرگوار خواسته و توصیه کرده بود؛ و اکنون ما با دست پر به عرصه انتخابات وارد میشویم؛ گرچه از سوی موانع رقیب، تلاش بسیار شد تا مشاهیر اصلاح طلب از راه بمانند.
نکته مهم اما این است که در نشست کمیته انتخاباتی اصلاح طلبان، همه آمده بودند، حتی ردّ صلاحیت شدگان؛ و مهمتر اینکه با این پیام: « ضمن تلاش و پیگیری برای اثبات صلاحیت خود از طرق قانونی، به لیستی که از سوی کمیته انتخابات ارائه خواهد شد، وفاداریم و همراه و کمک کننده به ستاد اصلاح طلبان.»

میدانید؟ آنچه که از نفس برگزاری این انتخابات مهمتر است (حتی با توجه به اینکه نامزدهای باقیمانده اصلاح طلب، در واقع همه واجد صلاحیت کاندیداتوری هستند و چهره‌هایی خوش سابقه و در تراز جنبش اصلاحی)، نفس این همگرایی و بردباری و وحدتی است که با همت و راهنمایی و محوریت رهبری اصلاح‌طلبان شکل گرفته که در سالهای اخیر بی‌نظیر است و از هم اکنون رایحه خوش پیروزی را به مشام میرساند و این واقعه و واقعیت مبارک، مختصّ مشهد نیز نیست؛ بلکه در اکثر نقاط استان و کشور شاهد آن بوده‌ایم؛ از جمله در چناران و طرقبه و شاندیز و کاشمر و اصفهان و تهران و ….

ولذاست که این روزها با همه خبرهای تلخ و شیرینی که در میرسد و ما اصلاح طلبان سالهاست که با آن خو گرفته ایم، یکسره این بیت شعر لطیف در ذهنم تداعی میشود که:

بشکست اگر دل من، بفدای چشم مستت \ سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی!

ناصر آملی ۴ بهمن ۹۴.