خاتمی محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان (بخش آخر)

استاندارد

جان کندیم در این یکی دوسال و خون دل خوردیم و بردباری ورزیدیم، برای همین یکی دو روز؛ که از شبهای قدر سرنوشت ماست.
خُنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الّا هوس قمار دیگر!
بوسه و لعل چشم، بر دست و بازو و «ذهن زیبا» و شریف اصلاح طلبان خراسان بزرگ.
یا علی مدد.

مخلص. ناصر آملی.

پنجم اسفند نود و چهار.

در آستانه روز سرنوشت؛ هشدار به گندم نمای جو فروش! / خاتمی محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان (۱۲)

استاندارد

پیش از اینها، آحادی بودیم، زنده؛ و به بهانه هایی گرد هم آمده؛ اما اکنون و در این لحظه، هیچگاه اصلاح طلبان چنین که میبینی، زنده و پرنشاط نبوده اند؛ حتی در ۷۶ و ۸۸. ما اکنون، یک « ارگانیزم زنده »ایم؛ و این یعنی « زندگی. »

چند عامل این «زندگی ارگانیک» و جمعی را بدست داده است:
—تجربه انباشته در مدار پایدار اصلاح طلبی؛
—پذیرش محوریّت و رهبری دموکراتیک خاتمی؛
—رقیب شناسی، و رصد دسیسه های «بولهبی.»
ما اکنون در حال تجربۀ تکامل جنبشی هستیم با دست کم دو و نیم دهه عمر، و برخوردار از فراز و فرودهای بسیار، و لذا سرشار از تجربه در بازی با رقیبی که در تاریکی و روشنی ما را رصد میکند و ما او را نه؛ و او ما را میداند و ما او را نه؛ و او هر چه میخواهد انجام میدهد؛ و ما را توان و خواست، نه؛ نه میتوانیم و نه میخواهیم.
در این سالهای آزگار ولی، تا حدّی بازی با دستهای بسته و زیر ضرب را آموخته ایم و سخن گفتن در سکوت، و فریاد در عمق نگاه؛ همچون مادری که آرام و دردمند و با طمئنینه، و با احتیاط تمام، به فرزندش نزدیک میشود، وقتی او بر لبه پرتگاهی عمیق و هولناک، ایستاده است!
و این فرزند، « میهن » ماست؛ و قالبی که قلبمان در آن می تپد.
رقیب را اما میشناسیم؛ ولی نمیدانیم!
او هر روز برنگی در میاید و هر بار با نامی ظهور میکند. یک روز حسین شریعتمداری است و روز دیگر نقدی و بار بعد با حروف جعلی و «انگریزی»، در پس پرده فریب و بازی و طرح ریزی. یک روز پر توش و توان ظاهر میشود و روز دیگر خُفّ و خِفت کرده و با نام مخفّف، از دور سنگ به شیشه پرتاب کننده؛ و حالا که جغد تفرقه به ماکیانی پرده نشین تبدیل شده، در سودای آویختن و پنجول کشیدن به کمیته انتخابات اصلاح طلبان، روز را به شب میسپارد و شب را به روز؛ و اینک را به هنوز!
آخرین بار از او خواستم خود را معرفی کند؛ او اما تن زد، همچون جنّی از بسم ا… پرسشی خُرد؛ و نشان داد که از علانیّت میهراسد و بازی در پس پرده را بر علانیّه سخن گفتن و مردانه پنجه در انداختن، ترجیح میدهد؛ و بلکه چاره نیز، جزاین، ندارد. این را در این چند روز بیاد آورده ام!
اینک اما این کوچک، محترمانه به وی میگوید این عرصه خطیر، و این وانفسا، جای «تردامنان» نیست. عرصه انتخابات جای «قاچافچیان» و پنهانکاران، نیست؛ و اکنون که آنسوی پرده را، و روزگار «خبر بینی و اخبار ویژه خوانی و سردبیری خراسان» را، در یاد میچرخانم و خبرهای آن روزگاران را از خاطرات خطیر در یاد مانده میگذرانم، محترمانه به وی میگویم اگر ادامه دهد، برغم میلم و بر تخت ترجیح مصلحت قومی مظلوم، نسبت به آبروی شخصی موهوم، برای خوانندگان توضیح خواهم داد که وی چه کسی است و چه گذشته ای دارد و دغدغه اش برای لیست، از کدام انبار و «کامیون خُفیه به تله رسوایی دراُفتاده»، بر میخیزد و از «جَنَم این جهنّم»، چه بر سر «نام و نان مردم» رفته است و چرا اصلاح طلب نیست و بدروغ و کید خود را در این میانه، «جا ساخته» است و با کجا ساخته و مخلص کلام اینکه:
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ورنه در محفل رندان خبری نیست که نیست!
این حقیر به وی میگوید که در مسیر وحدت جبهه اصلاحات و کمک به دولتی که جز حمایت مردم و نمایندگان مردم امید و سرمایه ای ندارد، هیچ ندارد که بیم از کف نهادنش، وی را به ورطه چندش آور محافظه کاری دراندازد؛ و سودای نام و ننگش نیز نیست؛ و هشدار که رگ خراسانی و کویری اش بجنبد و طشتِ راستِ در پوستین چپ خزیده را، بیندازد از بام؛ ولو بلغ ما بلغ، تا فرجام!
این بنده تا اطلاع ثانوی سکوت پیشه میکنم و رصد خط بخط تارهای این عنکبوت نیم سر، فعلا؛ و پاسخ شکایت و درد و داغ دل وی و امثال او را روز ۷ اسفند خواهیم داد، وقتی که کمیته های اصلاح طلبان ان شاالله در مشهد و کاشمر و طرقبه و چناران و بجنورد و اصفهان و تهران و سراسر کشور، طلسم شریر تفرقه را در صندوقهای رای، بفضل حضرت باری، خواهند درشکست.

و اما محوریّت خاتمی.
اکنون کافّه بزرگان خدمتگزار اصلاحات گرد آمده اند؛ از عجم و نوروزی که شرف روحانیت علوی این شهرند، بگیرید تا عبایی و جوادی و سادات و گندمی های عمری هزینه پرداخته، تا بی ادعا ترین رجل اصلاحی این خطّه و پرکارترین، که حیدری است، و تا میرزاده و رمارم که جان در کمان آرش مصلحت قوم نهاده اند، و تا کاملان و طیف وسیع و پرشماری که شورا و کمیته اصلاح طلبان، بی نام و نشان و امضای آنها، پا و جا نمیگرفت. ( و اگر نامی از این دست، و در این تنگنای شغادین، از حافظه پیرانه سرم گریخت، نباید بر من گرفت! )

خاتمی محور جنبش نجیب و شریف اصلاح طلبی است و همین سرمایه گرانسنگ است که مایه چنین وحدت بی نظیر شده است و لذاست که این «شکل، در واقع اولی و مُرَجّح بر محتواست» و در برگیرنده و حافظ آن؛ و طرفه اینکه بهیچ دسیسه و حیله، و بضرب هیچ تانک و توپ نیز نمیتوان « آن حجّت موجّه، و سَنَد مُستند، و شَرَف مُشرّف » را، از اصلاح طلبان دریغ کرد و دزدید؛ حتی به کیدِ پرده نشین اخیر و اجیرِ دموکراسی خواه (!)ی که بر آن است تا بنام خاتمی، علیه او، و بنام دموکراسی، علیه او، و بر ضدّ دموکرات ترین شیوه ها، «آفتابه» بردارد!
در تاریخ معاصر (!) آمده است که بُنداری حرامخوار، کالاهایش را بنرخ بالا چوب میزد تا نفروشد و قیمت را بی کران و بی مرز کند؛ اما اگر بخت برگشته ای سر میرسید و از سر اضطرار، نرخ بالا را، چوب درآستین، میپذیرفت، جناب بندار آفتابه کنار دستش را که القصّه «ابزار اصلی معامله» بود، بر میداشت و رو به سوی آبریزگاه میشتافت! و از آن هنگام است که هر گاه بنداری در عالم سیاست و اقتصاد، جُبن و خِسّت و شِید و دروغ در کار میکند، و مال قدرت و ثروت را از آغوش فرو نمی نهد، عامّه میگویند « فلانی آفتابه برداشت »؛ و این «عوام گل آقا» دیده، و تَرکه شین و شید و کید سیاست خورده، عرض میکند در این فقره، که حاشا و کلّا که بُندار قصّه ما، حتی آفتابه داشته باشد؛ چه رسد به کالایی، و قصد معامله ای!

ناصر آملی. ۲۳ بهمن ۹۴ .

خاتمی محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان (۱۱) / پارلمان اصلاح طلبان

استاندارد

شاید برای اولین بار است که دارم بمعنای واقعی کلمه از کار سیاسی و تشکیلاتی لذت میبرم!

واقعا در گذشته چنین نبود! دغدغه ای میگفت باید کار کرد و نمیتوان نشست و فقط نظاره کرد.
اما کار چه بود؟
باید میدویدیم و سر به سنگ میکوبیدیم و با قِلّت امکانات و بِضاعتِ مُزجاه، و هزار اِن قُلت و قِلّتِ عذاب آور، آنچنانکه اُفتد و دانید، در بزنگاه انتخابات، کاری صورت میدادیم و لیستی ارائه میکردیم و منتظر میماندیم تا تقدیر چه حکم کند!

این بار اما بر خلاف گذشته و چنانکه در مرتبه پیش باشارت آوردم، با تدبیر «محور منیع اصلاح طلبان، خاتمی کرام»، و اطمینانی که به سیّد بزرگوار میرود، اصلاح طلبان توانسته اند کاری کارستان صورت دهند و آن اینکه تا ممکن است از واگرایی و تفرّق اصلاح طلبان پیشگیری کنند.
همین چند روز پیش بود که طی دو نشست بغایت منظّم، حدود ۶۴۰ ساعت – نفر کار ( ۳۹ نفر در ۱۶ ساعت ) برای بررسی کارنامه و کیفیات نامزدهای اصلاح طلب مجلس در مشهد صرف شد و اعضای کمیته ( پارلمان ) اصلاح طلبان منطقه، صلاحیتهای اظهار شده نامزدهای محترم را مورد بررسی و پرسش و پاسخ دقیق قرار دادند و نمرات کسب شده هر نامزد را بمُهر و موم سپردند تا در نشستی دیگر و پس از روشن شدن تکلیف اعتراضهای قانونی به ردّ صلاحیتها، پارلمان مذکور تکلیف لیست نهایی را تعیین و نهایتا خدمت مردم شریف اعلام کند.
باری، آنچه میخواهم بگویم همان است که از قدیم گفته اند و بارها شنیده ایم که «دستی که حاکم ببرد، خون ندارد» و اکنون باید گفت دستی که حاکم بفشارد درد ندارد! و حاکم در میان ما کیست؟ «رأی و عقل جمعی.»

این رأی و عقل جمعی از کجا برآمد؟ از حاصل جمع نمایندگان کافّه احزاب و گروههای اصلاح طلب و نیز انجمنها و صنوف و شخصیّتهای معتبر اصلاح طلب مشهد: « ۳۹ رأیِ در کنار هم نشسته، و بنحوی تا کنون بی نظیر دست یکدیگر را برفاقت و نیز رقابت فشرده، و تن به محصول رأی جمعی، سپرده.»
بله، اصلاح طلبان بمثابه جدی ترین حامیان دموکراسی و مردمسالاری در ایران، دارند برای امروز و فردای میهن یک الگوی عادلانه و دموکراتیک ارائه میکنند و آن اینکه ما برای تحقق دموکراسی و اجرای قانون، خود به این شیوه و طریقه در میان خود نیز پابندیم و همچون برخی رقبایمان، «واعظ غیر متّعظ» نیستیم که مرگ را خوب تلقی میکند، اما فقط برای دختر همسایه!

بهر روی آنچه که روی داده و مبارک است، این است که با این ترکیب و تفصیل، تا کنون سه کار کرده ایم:
اولا، حفره های نفوذ و برند سازی تقلبی را گِل گرفتیم تا «پشیمان شود آنکس که در اندیشه ماست!» یعنی آنکه از اصلاحات و اعتدال دم میزند، اما، آب به آسیاب محافظه کاران میریزد و برای باغ بی برگ راستِ تمام خواه، میرابی میکند! که میدانیم و میدانید که در گذشته چنین کردند و بنام پرواز، سوی زیر زمینی زدند!
ثانیا، بدین وسیله و در این بزنگاه، دست بکار جدی ترین سازماندهی شدیم؛ آنهم پس از آنهمه مصائب که بر این نهال ترِ مظلوم هموار کردند و تاب آوردیم؛ چون بلندای کوه بید، در دامنه های بینالود و هزار مسجد، و رها شده از اما و اگر و، تردید.
ثالثا، بی هیچ خود پسندی — که به ما مربوط نیست و محصول مبارک باور ملتی به صلاحیّت یک جنبش تاریخی است — بیش از پیش ارج و قدر و قُرب دامان پاک و نام نیاغشته به تمام خواهی اصلاح طلبی را، دانستیم. چگونه؟

وقتی با اقبال بزرگانی از نامزدها رو به رو شدیم که هر یک برای خود و برای مردم اعدادی اند بزرگ، و شخصیّتهایی پاک، چنانکه نمیدانیم و مانده ایم که با این تعداد از شایستگان و خوبان، چه کنیم، و از میان این کان جواهرات، کدام نگین را بر «خاتم» بنهیم، و کدام را به «گنجینه» بسپاریم؛ و جدّا این دقیقه در زمرۀ دشوارترین دقایق این فرایند بینظیر است، تا اکنون.

در عین حال میدانید شیرین ترین فراز این مسابقه بر سر آزادی و حقوق ملّی، چیست؟
اینکه ما در بدبینانه ترین فرضیات، یا پیروز مطلقیم، یا نسبی. اکنون خود را بنیکی یافته و باز سازی کرده ایم و این فتح الفتوح اول است؛ و نمایندگان اهل تدبیر و اصلاح را به فضل باری به خانه مردم میبریم، که در این شرایط، گران ترین هدیه به صاحبان مِلک و مُلک خواهد بود، که این مردمند، فقط مردم؛ یعنی ان شاالله، فتح دوم.

ناصر آملی. نیمهٔ بهمن ۹۴ .

خاتمی محور جبههٔ فراگیر اصلاح طلبان (۱۰)

استاندارد

می‌دانستیم چه خبر است!
عدل، همزمان با اعلام اجرایی شدن برجام، رد صلاحیت های گسترده را اعلام میکنند!
چه شرارتی از این شریرانه تر؟! (زمان اعلام را میگویم!)

اما ما این را میدانستیم. ما که میگویم، یعنی هر کس سرش توی حساب و کتاب است و میداند از این دوزخی ها «جنّتی» در نمیاید و تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است!
فکر میکنید روحانی را پس از منع خاتمی و حذف هاشمی، از «دل خوش»  میدان دادند؟!

نه عزیزم، نه جانم؛ هیچ راه دیگر نداشتند و نیز مثقالی آبرو. پس از انداختن هاشمی، زدن روحانی — بقول رفقا — رسوا ضایع بود. همه بصیرتشان را بسیج کردند تا به این نتیجه معوّج برسند که «شیخ حسن» رای ندارد و این را گفتند و میگفتند؛ از این گذشته برآوردشان این بود که روحانی و عارف، سر و رأی هم را خواهند تراشید تا، بابصیرتی «جلیل» را، بار دیگر در آستین مردم بدمند و اینقدر حتی «زیست شناس» نبودند تا دریابند که حتی جانوران از تاراج و ایلغار و اضمحلال تمام، و تورم ۵۰ درصد، میگریزند، چه رسد به آدمیان.

بیچاره «جلیل» ی که تابلو عدالت احمدی را بر داشته بود؛ و همینقدر بصیرت نداشت تا دریابد که طی ۸ سال سیاه و آزگار، «عدالت» در فرهنگستان «حداد عادل»، به «تاراج»، مفرّس (فارسی شده) شده است.

بسیار خوب؛ هر کس سرش در حساب و کتاب اصلاح طلبی است میداند که از آتش راست، آبی برای مردم گرم نمیشود؛ اما مگر قرار است و بوده که بنشینیم تا آنها در باره ما تصمیم بگیرند؟
آنها میخواهند مجلس را ناپلئونی فتح کنند؛ چنانکه تاکنون کرده اند؛ لذا در کوره یأس میدمند؛ آنهم درست همزمان با اجرایی شدن مفاد توافق؛ یعنی میخواهند کام مردم تلخ بماند و امید به آینده نابود شود تا باز بتوانند کریمی قدوسی را با رأی چهار تا محله ببرند به مجلس.

این بار اما نمیتوانند؛ نمیگذاریم ناپلئونی مجلس را بار دیگر صحنه تاخت و تاز ساکتین اختلاس و ایلغار کنند. باید «بقیّهالسّیف» فتنه احمدی را جاروب کنیم ونگذاریم بار دیگر به شعور ما مردم اهانت شود؛  «با رأی.»

من یک بار در مناظره با سخنگوی ستاد احمدی گفتم «امیرعباس هویدا» بر «احمدی» شرف دارد و حالا میگویم هزار بار؛ او «بار» را داد تا ببرند؛  و این یک، «خر را با بار.» نباید بنشینیم و نظّاره گر سرقت خر باشیم و دل خوش بدانکه وی را بسته ایم و آنگاه در جرگه و حلقه «سماع خر برفت و خر برفت و خر برفت»، وارد شویم!

ما میدانستیم چه در انتظارمان است و هیچگاه به این جماعت اعتماد نکردیم؛ و اگر از «محوریّت خاتمی» و شکل گیری «کمیته و پارلمان اصلاح طلبان» سخن گفتیم، بهمین منظور بود و مبتنی بر چنان و چنین دانسته ای؛ اگر به رفقا و دوستان گفتیم و خواهش کردیم تا «انبوه» ثبت نام کنند، بهمین منظور بود و بر پایه چنان و چنین دانسته ای؛ و اکنون نیز بهیچ روی اتفاق غیر منتظره ای نیفتاده است؛ ملتی را که نتوانستند ردّ صلاحیت کنند!

بله، نام و نشان دارها را زده اند؛ اما ما نام و نشان برمیآوریم. ما قلب راست را با رأی سال ۸۸ درنوردیدیم و میمنه و میسره اش را تاراندیم و همین بس که سرمقاله نویس کیهان (نوری زاد) و «مهدی خزعلی» را بُراندیم تا امروز حتی «علی لاریجانی» ناگزیر شود به نعل و میخ توأمان «اصول و اصلاح» بزند؛ این بازی که در مقابل آن یک، به «منچ» میماند در قیاس با «شطرنج»!
ما سالهاست که «ایمان آورده ایم به آغاز فصل سردِ» اصولگرایان بی اصول، که در کف هیچ ندارند جز تمنّای بقا؛ اما ما هیچگاه با بقای کسی مشکلی نداشته ایم؟! آنها در پی حذف مایند و ما در تمنّای رقابتی عادلانه. آنها سالهاست برای ما سفره حبس و منع و حصر و …. چیده اند؛ و ما یکسره آنها را خوانده ایم و نشانده ایم بر خوان عدل و انصاف؛ و زهی بی انصافا کسان که راستانند.

باری. ما سبزیم و از خاکستر خود نیز چون ققنوس برمیخیزیم. ما در حال تولید و تولّدیم. مشاهیر ما را خانه نشین میکنند؛ اما ما «مشاهیرسازندگانیم» و اصلاحات بهمین زندگی و سرزندگیست که زنده است. «سیّد محمد خاتمی» را از وزارت بزیر کشیدند؛ ما او را به ریاست جمهوری رساندیم! «موسوی» را ایزوله کردند؛ اما او سر از تابناکترین فرازهای تاریخ ملی میهن درآورد و «احمد زید» به زندان رفت تا خزعلی و نوریزاد از زندان فصل سرد راست افراطی رها شوند؛ و مشاهیر ما را ردّ میکنند تا بتوانیم بذرهای نهفته در دل این خاک بارور را، از این فصول سرد گذر دهیم:

کرده موج برکه در یخبرف \ دست و پای خویشتن را گُم؛ \ زیر صد فرسنگ برف، اما \ در عبور است از زمستان \ دانه گندم!
فراموش نکنیم؛ ما مردمیم، بسیاران؛ و انتخابات را میبریم، همچون برجام.
بستن در میکده ها  و نشان کردن عیّاران، گره از کار فروبسته راست نمیگشاید:
گمان مبر که به آخر رسید،  کار مغان
هزار بادۀ  ناخورده در رگِ  تاک است!

ناصر آملی. آخر دیماه نود و چهار.

خاتمی محور جبهه‌ی فراگیر اصلاح طلبان (۹)

استاندارد

نمیدانم چرا مدتی است که وقتی بر روی محوریت خاتمی در جبهه اصلاح طلبی تاکید میرود، بر چند تن از مدعیان هواداری از مشی و مرام وی، توامان، درد میرود و بر میاشوبند و در پی سلسله هویت نگارنده میافتند و به سوراخکاری تاریخ مبادرت میورزند و ناراحتی جاهای دیگر را در جاهای دیگرتر بروز میدهند؛ چنانکه گاه با خود میگویم نکند بعض رفقا فکر کرده اند منظور من « احمد خاتمی » است، یا رنجشان رنج می نماید، اما از سر شادی است!

عجیب نیست؟ راستی عجب است از اقلیتی که دم از خاتمی میزنند و تا میگویی گوش کنید چه میگوید، خود را به کوچه قلی چپ که چه عرض کنم، رجب راست میزنند!

همان ابتدا که تبلت خریدم و فرزندانم « دستم بگرفتند و پا به پا شیوه » « مجاز » آموختند، به صفحه ای افتادم که مزین به نام یوسف اصلاح طلبی، « موسوی عزیز »، و سبز اندر سبز بود؛ سپس مزین به تصویر رعنای سید حسنی شد؛ و تصاویر گردید و گردید تا اکنون که ادمین محترم تمثال بی مثال خود را بر آن نهاده و همچنان گاه، آهی دودآلود متمایل به « سبفش! » میکشد.
مگر من چه گفتم و میگویم که برخی را درد میزاید و میرنجاند؟

همه عرض کم عرض حقیر این است که خاتمی گفته است « وحدت کنید و ترکه ها را کنار هم قرار دهید تا در انتخابات به درخت تناوری تبدیل شود »؛ همان که آن پیر در کتاب فارسی دوره اصاغر و اکابر میگفت و هیچ کبری و صغری و اکبر و اصغری نیز بر او خرده نمیگرفت!

من آردم را بیخته و الک ام را آویخته ام و اکنون میرزاقلمدانی بازنشسته ام که نان در آهن میزنم و قلم بر راه مجاز می سایم و چه نفعی میبرم از اینکه تاکید کنم که « ایها الناس به ممنوعیت خاتمی عمل نکنید. »

رفیقی که از رفیقی کم اش مباد با لفظ « پارسی میانه »، محتوای « میخی عهد عتیق » حوالتم میدهد و آن یک میگوید اگر نامزدها را رد کردند آیا خاک تحریم بر سر میریزی و آن دیگر، که طالعش نیز چون نامش سعد باد، میفرماید « راستش را بگو »!

من راست نیستم که راست بگویم، بلکه چپ می نشینم و به بانگ بلند راست میگویم « ایهاالناس! در این ملک و این زمانه در هنگامه عمل و فرازسیاسی، تنها و تنها حرکت و جنبش جبهه ای جواب میدهد و جز این، آب در هاون کوفتن، یا نان به تنور دیگری زدن است! »

اما جنبش جبهه ای، « محور و چسب و وصل » میخواهد، و « این سید » همان است و ممنوعیتش نیز از بیم « همان »؛ و هر که در مسیر منع او گام میزند، مناع السیاده و سربلندی است، در روزگاری که هنوز « میر و شیر » در حصر اند.
آنچه خاتمی میگوید و موید به تایید عقل و نقل و تجربه است، این است که « ظلمات است، بترس از سفر تنهایی »!

اما من در این میانه هیچ نیستم جز نقال قول سدید و عمیق؛ و لذا با آنکه رفقا میدانند که ما با چه خطها، چه زوایا داریم، از دوستان هم طیف و « مشترک المنابع »، دعوت خاضعانه به همسویی در انتخابات و پایین کشیدن فتیله تحزب و توقع در فقره مجلس و قس علیهذا داریم و این نیز میسر نمی افتد مگر با تشکیل هر چه سریعتر کمیته انتخابات در شورای هماهنگی، دقیقا به همان شیوه و ترکیب که خاتمی میگوید.

ناصر آملی _ آبان نود و چهار.

خاتمی محور جبهه‌ی فراگیر اصلاح طلبان (۸)

استاندارد

داریم به انتخابات نزدیک میشویم. خاتمی کار خود و نقش بسیار مهم اش را دارد ایفا میکند، آرام و بی هیاهو، مثل همیشه. اما انگار این ما هستیم که گاه کم میآوریم، مثل همیشه!
تا آنجا که حقیر با خبر است و لابد شما هم نیز، شورای مشاورین خاتمی که در واقع اجتماعی از نمایندگان همه اصلاح طلبان است، خط و ربطها را ترسیم کرده اند و قرار بر این شده که اصلاح طلبان مناطق مختلف کشور، اگر محوریت سید را قبول دارند که دارند، هرچه زودتر دست بکار شوند و سفینه دموکراتیک اصلاح طلبی را پیش از سررسیدن توفان، نجاری و خراطی کنند. اما در اینجا گویی انگار نه انگار!
تا آنجا که بویش بلند است با لیت و لعل های غریب تشکیل جلسات شورای هماهنگی به تعویق میافتد و همین موجب شده تا کاغذ تورنسل اصلاح طلبان رنگ نگیرد و وحدتی که کافه اصلاح طلبان و البته خاتمی میخواهند، شکل عملی بخود نگیرد و خلاصه آیین نامه ای مورد وفاق شکل نبندد.
جمع خاتمیان بروشنی برای این دوران گذار حساس « حد میانه و معقول و مطلوب و نرمال » را گرفته اند و امور خاص سازمانهای مستقل را به بعد انتخابات وانهاده اند که جدا تدبیر نیکو و خردمندانه ای است. اگر عدالتیان و نداییان و اتحادیان هنوز عضو شورای کشوری نشده اند، اگر مشارکتیان و مجاهدان در کلینیک ناکجای راست افراطی جزامیان سیاسی تلقی میشوند، در حالیکه روحانیون و کارگزاران و اعتمادیان و همبستگان و مردم سالاران و دیگر گروهها در شورا هستند، از اینهمه گوناگونی چه باک؟
حلقه مشاوران محور منیع اصلاح طلبان به خاتم خاتمی آشکارا پیام داده و توصیه کرده اند که ابرهای فرصت بسرعت باد و بلکه توفان درگذرند و لذا فرصتها را دریابید که زمان به پس باز نمیگردد.
پس چرا نشسته ایم و یکدیگر را تماشا میکنیم!
هفت شهر عشق را ختام گشت
ما چرا اندر خم یک کوچه ایم؟
دیدگاه خاتمی این است:
همه را گرد آورید، از ندایی و اعتمادی و کارگزارانی گرفته تا اتحادی و عدالتی و «یون»ی و بلکه «یت»ی معتدل و معقول.
پس چرا نشسته ایم و دست در آستین تمجمج میکنیم؟
مگر اصفهانیها و تبریزیها و تهرانیها و دیگر اقوام و نحل اصلاح طلبان از مریخ آمده اند که ما نیامده ایم و در مشهد زانوی چه کنم در بغل گرفته ایم؟ اگر محوریت سید را پذیرفته ایم که چنین است، هرز دادن یک دقیقه نیز اسراف است. برای در آوردن کاغذ تورنسل گزینش نامزدهای عصر «نرمالیسم»، شورای هماهنگی اصلاح طلبان خوب است لحظه ای را فرونگذارد و هر چه سریعتر مجمع عمومی اصلاح طلبان را فارغ از هر نام و عنوان، با حضور همه طیفهای بین العباسین تشکیل دهد تا کار حضور در انتخابات بقاعده هموار شود.
ناصر آملی_ آبان نود و چهار

خاتمی بمثابه….. – ۷ / محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان

استاندارد

خوشبختانه این مقوله مورد تامل و نیز نقد دوستان اصلاح طلب واقع شده است. از سوی دیگر، برادر پیشکسوت و بزرگوارم، آقای عبایی، نیز پرداختن به وجوه دیگر این بحث را آغاز کرده اند که همانا تامل در مفهوم اصلاح و اصلاح طلبی است و بدیهی است که رفقای دیگر، از جمله آقای mh، نیز میتوانند در این زمینه ارایه نظر کنند و بهره برسانند.
اما پرداخت من، پرداختی تاکتیکی و ناظر به دقیقه اکنون است.
این را نیز بگویم که در زمینه ای که بدان پرداخته ام، گاه شاهد از غیب میرسد، چنانکه قبلا نیز رسیده بود. راستی، چه دستی و اراده ای است که جریانی را  به ورطه ممنوعیت خاتمی میافکند و او را از سطح چشمها و متن قابهای عکس، به درون وجدان بیدار اصلاح طلبان و ملت، سوق و عمق میدهد؟!
به نظر میرسد که این دست غیبی، یعنی نه چندان تحلیل پذیر، همان است که جریان پر طول و عرض رقیب را از سر استیصال، به حمایت از احمدی نژاد فرو انداخت و چنان بی آبرو کرد و “تردامن”، که نه از یاد تاریخ خواهد شد، و نه با هیچ زمزمی، شسته!
لکه احمدی نژاد، حتی اگر هزار بار دیگر به شهرداری و ریاست رسانده شود، پاک شدنی نیست، چنانکه محصوریتها و ممنوعیتها. میگویند و علنی نیز نمیتوانند گفت که او ممنوع است؛ چرا که چیزهایی را میداند و نمیگوید؟!
براستی کدام نهاد قضایی را در تاریخ بشر میتوان بررسید که مدعی کسی شود برای کار نکرده و سخن نگفته!
بر کجای این شب تیره
بیاویزم قبای ژنده خود را؟
اما این عیب غیبی، هماره در کمون نمیماند؛ کما اینکه دم خروس نیز :
“غلامرضا مصباحی مقدم، سخنگوی جامعه روحانیت مبارز، به تاثیر حذف لیدر در جریان اصلاحات اذعان و بر نتیجه آن در رقابتهای سیاسی تاکید کرد”!
این خبر را در آخرین شماره اترک آورده ایم.
بله، حضرت مصباحی، که سخنگوی روحانیت “مبارز” است و حقیر با این ریش سپید و عمر دراز، در ناصیه و سابقه وی مثقالی “مبارزه” در ظهور و بروز نیافته است، میگوید حذف لیدر اصلاح طلبان در رقابتهای انتخاباتی، موثر است!  و ما را بگو که توقع محاکمه علنی محصورین و ارایه دلیل قضایی علیه ممنوعین را میپروریم!
اما این امر غریبی نیست: اینکه مبارزان مبارزه ندیده، لیدر ما را برای کسب پیروزی در خیال خود حذف کنند؛ امر غریب اما، برآشفتگی دوستانی است که میگویند تاکید بر محوریت خاتمی و در عرصه وجدان عمومی نگاه داشتن وی، ضد دموکراسی و نظام حزبی است!
پیگیری امر دموکراسی و تلاش در چارچوب نظام حزبی و شبکه سازی مدنی، چه ربطی و تضادی دارد با حفظ و بر سر دست نگاه داشتن یک سرمایه بزرگ ملی برای رسیدن به دموکراسی و حقوق ملی و مدنی؟
ربط و تضاد آن کجاست؟

چندی پیش و در نشستی، برادری در واکنش به طرح محوریت خاتمی گفت “این که همان طلب اطلاق در قدرت است”!
آنجا البته فرصت نیامد تا عرض کنم که ما نه با قدرت مشکلی داریم، نه با اطلاق “عرفی” قدرت، چه در حکومت و چه در رعیت. قدرت عرفی، فی نفسه امر مذمومی نیست؛ “امر مذموم آن است که قدرت، ذاتی تلقی شود، نه عرضی و وکالتی.” در امر حکومت، مگر میشود بدون قدرت، قدم از قدم برداشت؛ و نیز در امر رعیت، مگر میتوان جز با قدرت مردم، قدرت حکومت را در حصار منافع عمومی نگاه داشت؟

خاتمی بمثابه…… – ۶ /خاتمی، محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان

استاندارد

در بخش پنجم این نوشتار، ضمن اشاره به نقدهای مشکور تعدادی از دوستان، عرض کردم به سوال نقدگونه برادر عزیزمان، مهندس کفشکنان، نیز خواهم پرداخت.
مضمون نکته ای که آقای کفشکنان اشاره کرده بودند این بود که ضرورت حفظ محوریت خاتمی، به جای خود؛  چرا عده ای با موازی سازی، “مجمع مشورتی” بنا کرده و راه انداخته اند؟
البته، احتمالا اکثر دوستان از فلسفه و چگونگی شکل گیری “مجمع مشورتی” در تهران و پیرامون جناب خاتمی، مطلعند؛ در عین حال من تا آنجا که میدانم، اشاره ای به فلسفه شکل گیری مجمع میکنم تا زمینه برای توضیح چگونگی تشکیل واحدهای غیر رسمی تابعه نیز،  به دست داده شده باشد :
طبعا مخاطبان اصلاح طلب این نوشتار، در چند نکته زیر با بنده همداستانند :
۱- خاتمی برغم همه دسیسه ها و منع و محدودیتها که علیه وی کارسازی و سازماندهی شده و میشود،  مورد وثوق و محور موجه و معتبر کافه اصلاح طلبان، بشمار است.
۲- برغم وثاقت و اعتبار این سرمایه ملی، یعنی خاتمی، تا پیش از شکل گیری مجمع مشورتی مرکز، هیچ سازوکاری برای به منصه ظهور رسیدن ظرفیت و اعتبار ملی و مردمی وی وجود نداشت.
۳- از سوی دیگر، جناب خاتمی، اولا خود کمابیش به موقعیت خود در میان اصلاح طلبان و مردم آگاه بود؛  ثانیا، طبعا نمیتوانست و نمیتواند نسبت به سرنوشت کشور، مردم، و اصلاح طلبان، بی تفاوت باشد،  بویژه در فرازهای ملی و مهم سیاسی و انتخاباتی.
۴- دیگر اینکه، همه دیدیم و اقرار داریم که پس از وقایع ۸۸،  موجودیت شورای هماهنگی گروهها و احزاب اصلاح طلبان کشور، بشدت تحلیل رفته و تضعیف شده بود و عملا از صحنه و عرصه تاثیر و تصمیم،  خارج گردیده بود. احزاب و گروههای تاثیر گذار و شناخته شده آن، یا دچار منع و مشکلات جدی شده بودند و یا بهر دلیل و تحت فشارهایی که برای همه ما شناخته است، عملا تحرکی نداشتند؛ و این تازه، فارغ از احزابی بود که در کوران مواجهات قضایی و شبه قانونی، در واقع زمینگیر شده و امکان فعالیت رسمی و آشکار، از آنها سلب شده بود.
۵- در چنین شرایطی، و تقریبا در وضعیت یاس مطلق، مجمع مشورتی خاتمی، شکل گرفت. چگونه؟
با گزینش شخص خاتمی، جمعی از چهره های شناخته شده، از همه گروهها و اصناف اصلاح طلب به عنوان کانونی برای ارایه مشورت و ایجاد زمینه مساعد برای تصمیم سازی های مهم و رساندن آنها به تایید و امضای خاتمی به وجود آمد. این کار، و این بازی بسیار سنجیده و صحیح، ظرفیت شناخته شده و موید خاتمی را از قاب عکسی نصب شده در بالای سر اصلاح طلبان، به صحنه و عرصه عمل اجتماعی و سیاسی، منتقل نمود و در واقع در مقابل قدرت بی مرز رقیب، مرز آفرید و قدرت لاقید آن را مقید به حضور مردم و اصلاح طلبان در عرصه عمومی و سیاسی کرد؛ و به عبارت دیگر، در مقابل قدرت فایقه و واقعا موجود رقیب، قدرت متجمع مردم و اصلاح طلبان را، احیا نمود و وارد بازی ای کرد که از دل آن پیروزی مردم در سال ۹۲، متولد شد.
این، خلاصه مجملی بود از فلسفه و چگونگی شکل گیری مجمع مشورتی کل، که پیرامون خاتمی شکل گرفت و ثمراتش نیز آشکار گردید. در این مجمع، نمایندگانی از همه گروههای معتبر اصلاح طلبان و نیز اشخاص حقیقی و مشهور اصلاح طلب، به تصمیم شخص خاتمی حضور دارند، بویژه نمایندگان چهار گروه اصلی اصلاح طلبی که جنبش دوم خرداد با تحرک آنان آغاز شد و به نتیجه رسید، یعنی  مجمع روحانیون و مدرسین، کارگزاران، مجاهدین انقلاب، و عناصر شناخته شده دفتر تحکیم؛ از مشارکت و احزاب دیگر نام نمیبرم، چرا که آنها پس از دوم خرداد شکل گرفتند و ضمنا کما و کیفا ترکیبی از عناصر و محتوای چهار گروه یاد شده بودند و هستند، و البته یکی بیشتر و دیگری کمتر.
و اما در مراکز استانها :
در مراکز استانها نیز، پیش از ۹۲ و قبل از شکل گیری مجمع کل، اگر وضعیت اصلاح طلبان بدتر از تهران و مرکز نبود، بهتر نیز نبود!  در همین مشهد، اساسا هیچ تشکل رسمی فعالیتی نداشت، هیچ! چیزی نیز تحت عنوان شورای هماهنگی، وجود خارجی نداشت و تقریبا فعالیت اصلاح طلبان خلاصه شده بود در برخی دید و بازدیدها و یا افطاریهای مشارکت که زیر ضرب و زور و با عناوین شخصی برگزار میشد و این اواخر در خانه ها!
حالا اگر گروهی و جمعی، یواشکی و داخل کمد دیواری و زیر پتو، نشستی دو و نیم نفره برگزار کرده و ناصر آملی و امثال او ندیده و نشنیده اند، چه حرجی بر مردم است اگر فکر کنند اصلاحات یعنی خاتمی و خاتمی یعنی اصلاحات؟
این حقیقت و واقعیتی است که بود و جریان داشت و خود را تا خرداد ۹۲ کشانید.
کدام گروه هاشمی را برای نامزدی و ظهور آن بی آبرویی هولناک برای جریان راست و راس فتنه، مجاب کرد؟
همین طیف مجمع مشورتی، بقیه السیف مشارکت و عناصر دیگر گروهها مثل کارگزاران و دانشجویان – و نه خود گروهها که حضوری نداشتند – و علما و مراجع و صنوف و اهل صنعت و در واقع ظهور بی شکل جمهور.
کدام گروه به خاتمی مشورت داد و او را به این نتیجه رساند که چنان شطرنج ظریفی را پیش ببرد و با حضور چند کاندیدای اصلاح طلب، راست را تا سر چشمه بکشاند و تشنه برگرداند و حلقه و حمله نعل اسبی را در هم بشکند و جلیلی را با آن پشتوانه نجومی از عده و عده(عین مضموم) از همه رقم و  با هزاران پایگاه، آچمز و مسخره کند؟
خاتمی و مجمع مشورتی او.
چه کسی و گروهی تصمیم گرفت در دقیقه ۹۰، یک نامزد را از رقابت بیرون بکشد و در واقع یک معجزه سیاسی رقم بزند؟
خاتمی و منمع مشورتی او.
اکنون حرف و سخن ما این است که این مجمع و این اتوریته معنوی، مشارکت جویانه، نجیب و اخلاقی و شریف و دموکراتیک، همچنان باید بماند و تاثیر گذار باشد، به هر قیمتی، ولو در منع و حتی حبس نا نوشته خاتمی. این راهبرد، دقیقا در مقابل منع اجتماعی و سیاسی اوست و نیز در مقابل خواباندن بدنه فعال اصلاحات.
اما آیا این همه به معنای حذف احزاب و گروههای اصلاح طلب و نهادن یک شخص به نام خاتمی، در جا و به جای آنهاست و نیز حذف شورا و شوراهای هماهنگی در سراسر کشور و از جمله خراسان؟
قطعا و مسلما، نه. خاتمی و امثال او در تاریخ معاصر ایران و جهان، چون گاندی و مصدق و ماندلا، بقدر مراتبهم، محملهای رسیدن به توسعه سیاسی و دموکراسی اند، نه خود آن. بازی شریرانه تخریب چنین شخصیتهایی را بارها در تاریخ مشاهده کرده ایم و چرا نباید عبرت بگیریم؟ مگر توده ایها و حزب زحمتکشان بقایی و حسین مکی و کاشانی، خود را از نهضت ملی جدا میدانستند؟
نهههه! آنها همه خود را بگزاف، مدعی و حتی رهبر جنبش ملی میخواندند و اتفاقا در آن حضور نیز داشتند. آنها مصدق را متهم به تکروی و دیکتاتوری کردند؛ با هیاهو و ابلهانه، یا برعکس و هوشمندانه و هدایت شده، مردم را از حول مصدق پراکندند و لاجرم، مصدق به حصر و حبس رفت و آنها به نکبت و مذلت. در این باره بیشتر توضیح خواهم داد. (ادامه دارد.)

خاتمی، بمثابه حزب فراگیر – ۵

استاندارد

قدری که پیش رفتیم و با ملاحظه نقدهایی که صورت بست، به این دقیقه راه بردم که چه بسا عنوان اصلی این نوشتار، ظرفیت پاره ای برداشتهای ناصواب و نامراد داشته باشد؛ لذا با تشکر از تذکر دوستان، از این پس، عنوان را تغییر میدهم به “خاتمی، بمثابه محور جبهه فراگیر.”
و اما، پیش از این عرض کرده بودم که از مجادله، نمی  نمیتراود، حال آنکه، در بستر نقد و نقاد و نقادی، بذر اصلاح و تنذیر و تبشیر، میروید. عیب دیگر مجادله آن است که مانند “خواب نوشین رحیل” که سعدی علیه الرحمه میگفت، نفس را میجنباند و شخص را در خواب میخواباند و از کار و کاروان باز مینشاند. من عرایضی دارم و دوستان فرمایشاتی، و خوانندگان چشمان باز و ذهنهای تیز؛ دیگر مجادله چرا؟
اما چنانکه گفتم، جدا و صمیمانه نقد را پاس میدارم. منتها، من جز آنچه بر قلم برادرم “کفشکنان” رفت، نقدی نیافتم، یا ندیدم؛ که فرصت ورق زدن همه صفحات را نیز ندارم؛ لذا از دوستان همراه و نقاد درخواست میکنم اگر رد و نقدی مینویسند، نسخه ای در خصوصی من نیز بگذارند.
البته آقایان ملایجردی و حسین پور و رحمتی، نکاتی را یادآورشدند و گوشزد کردند که به گوش و هوش میگیرم. سخن آقای رحمتی نیز، از جنس دغدغه های من بود، به زبان دیگر. اما آنچه جناب mh گفته اند و نوشته اند و مینویسند، از لونی دیگر است و من درنمی یابم که پاره ای حرفهای خوبشان، اما در پاسخ به عرایض من، چه محلی از اعراب دارد؟ بله، میتوان و باید در ترجیح اصلاح اصولی بر اصول ناصالح، حتی کتابها نوشت؛ اما سخن و عرایض من معطوف به چگونگی از کار درآوردن و ساختمان یک روش درست، برای تحقق گام به گام استراتژی اصلاحات است.
ضمن اینکه نه من قاضی مرتضوی ام و نه ایشان مصطفی تاجزاده؛ گرچه مصطفای عزیز اصلاح طلبان، مطالبش را از زندان نیز با امضا بیرون میدهد! لذا فلسفه نام مستعار مخفف و محفوف به حروف انگلیسی ( mh )را نیز نمیفهمم! 
اما من به تاریخ اصلاحات نپرداختم و اگر بپردازم نیز لاجرم، متناسب و در محدوده همین موضوع خواهد افتاد که “بنیانگذاران جنبش اصلاحی اخیر، احزابی و گروههایی نیستند جز مجمع روحانیون و مجاهدین انقلاب و دفتر تحکیم و کارگزاران. “( البته به ملی-مذهبی ها و نقش و شان شریفشان، در جای دیگر خواهم پرداخت.)
بله، من بعدا بنا داشتم بدین دقیقه اشاره کنم که همه گروههای بنیانگذار جنبش اخیر، یعنی چهار گروه فوق و عناصر ارشد و مطرحشان، اینک  و البته هماره، در کنار خاتمی و در زمره “مشاوران و یاران” وی بوده و هستند. لذا در نمییابم چرا در قبال طرحی برای وحدت عملی، جناب mh، تسبیح تاریخ را دارند دانه میکنند؛ چنانکه حضرت “اعلمی”، در مقابل حجت موجه اصلاحات، یعنی خاتمی، دارد حلقه های مفقوده یک حکم قلابی  را پیدا میکند و چسب میزند؛ یعنی اگر حلقه معوج راست افراطی، از بیرون نمیتواند زخم کاری وارد کند، این یکی هر از چندی، هم پنالتی میدهد و هم پنالتی را خود گل میکند و هم شادمانی!
بگذریم. جناب mh میفرمایند جواب وی، یعنی من، را، داده اند؛ در حالیکه من نه در نوشتار اولی و نه در ثانوی، جوابی ندیدم. حاصل عرایض من چهار سخن بیش نیست :
۱- خاتمی محور اصلاحات و شناسنامه و حجت موجه آن است.
۲- اصلاح طلبان، اعم از احزاب و گروهها و صنوف و شخصیتها و نهادهای مدنی، باید متحد شوند.
۳- لازمه چنین اتحادی، وجود یک ساختار جبهه ای است، مثل کنگره، شورا، پارلمان،……، علیه یک آپارتاید بسیار قدرتمند و ثروتمند و “مند”های دیگر، چنانکه سالهاست میدانیم و میبینیم.
۴- خاتمی و تنها خاتمی است که میتواند سیمان و چسب و وصل چنین اجزای گسترده و گاه غیر قابل انعطافی باشد.
بسیار خوب. آقای mh، به کدام سخن از این چهار، جواب گفته اند که حقیر را مشاهده نیفتاده است؟
در باره ان قلتی که عزیز برادر، کفشکنان، در کار شورای مشورتی نیز کرده اند، در نوبت بعد آنچه میدانم، خواهم آورد.

خاتمی بمثابه حزب فراگیر – ۴

استاندارد

بار دیگر خدمت دوستان و همفکران کرام، عرض سلام و درود دارم. سعی میکنم به عنوان یک سهم اصلاح طلبی از این باب گشوده، این گفتار را ادامه دهم، با این امید که در تاریکی برخی اختلاف سلایق در باب چگونگی وحدت عملی اصلاح طلبان، شمعی روشن کرده باشم. ادامه بحث را در بندهای زیر تقدیم میکنم :

۱- به نوبه خود، فقط به عنوان یک عنصر اصلاح طلب، این سلسله نوشتار را به سه منظور ارایه نمودم : ایضاح محل اختلاف در اعمال مشی اصلاح طلبی – رسیدن به روشی برای وحدت عملی – ان شاالله، دستیابی به نوعی تضمین، برای استمرار موفقیت آمیز جنبش.

در زمینه اول پر واضح است که دست کم دو راهبرد وجود دارد : اول اینکه احزاب و گروههای منسوب به جریان اصلاح طلبی، کل جریان را نمایندگی کنند؛ و دوم -در مقابل یا نقطه بدیل راهبرد اول- اینکه، مجموعه اصلاح طلبان، اعم از احزاب و گروهها و صنوف و انجمنها و شخصیتها و نخبگان و خبرگان اصلاح طلب، با محوریت و وساطت و حکمیت شخص خاتمی، در پیشانی جریان و جنبش قرار گیرند.

ما، یعنی طیف “مشورتی”، راهبرد دوم را میپسندد، که در کل متکی است به “شورای ملی مشورتی خاتمی”؛ اما، علی الظاهر، دوستان دیگرمان که به طیف “شورای هماهنگی” شهره اند، موافق و خرسند با راهبرد اول اند، یعنی محوریت و عاملیت راهبرانه شورای هماهنگی در کشور و سپس استانها.

ایراد ما اما به راهبردی که “شورای هماهنگی” اش مینامیم، این است که، گرچه اصل شوراهای هماهنگی معتبر است و مفید و واجد ارزش، و خود به صفت حزبی یا “مشورتی”، اعضایی از آنیم، اما این شورا دست کم در استان ما، در کنار کمالات و فوایدش، از نواقصی  نیز برخوردار است؛ از جمله اینکه احزاب و گروههای عضو این شورا، اولا با اینکه از حیث مرتبه و وزن، برابر نیستند، در عین حال اکثرا واجد حق     رای و تاثیرگذاری برابر در تصمیم گیریهای ملی و استانی اند!  مثلا، مجمع روحانیون، یا حزب کارگزاران، یا اعتماد ملی، یا انجمن اسلامی معلمان که هر یک دهها و بلکه صدها عضو و نیز دفتر و محل و کنگره و ضوابط در حال اجرای تشکیلاتی دارند و سازمان یاب و سازمان دهنده اند، در شورای مذکور همان قدر صاحب رای اند، که فلان گروه کوچک، که نه عضوی دارد و نه سازمان و تشکیلات و دفتر و دستک و ….! براستی بر چه پایه استدلالی و معقول، میتوان سهم نمایندگی از عنوان اصلاح طلبی را برای مثلا مجمع روحانیون، با انجمن فارغ التحصیلان فلان مجتمع عالی که کلا دو نفر عضو واقعی و فعال دارد، یکی دانست؟! در حالیکه، چنان که گفتم، این سهم در تصمیم گیری، فعلا بشکلی غیر منطقی و ناعادلانه، برابر است.

ثانیا مشکل جدی تر در این شورا این است که برخی از گروههای عضو شورای مذکور، اساسا هویت حقوقی مشخصا ثبت شده ای ندارند؛ فردی یا افرادی، تقاضایی به مراجع قانونی داده، و سالهاست با کاغذی در دست، عضو این شورا شده اند و طرفه اینکه رایی هم وزن اعتماد ملی و یا انجمن اسلامی معلمان یا انجمن ادوار تحکیم نیز دارند! حسب اطلاع دوستان عرض میکنم که بنده خود بارها شاهد بودم که در نشستهای شورا به این نقیصه اعتراض شد و نهایتا ترتیب اثری نیز داده نشد؛ در حالیکه در آیین نامه شورا برای رفع چنین نواقص، تدابیری نیز اندیشیده شده که متاسفانه مغفول و مقفل افتاده است. براستی آیا این صحیح است که فردی یا چند نفر، با داشتن کاغدی دلالت کننده به فقط یک ثبت نام، رایی معادل مثلا یک بیستم یک جریان تاثیر گذار ملی در کشور، یا استان، داشته باشد؟! کدام منطق و روش عادلانه و دموکراتیک، چنین روالی را توجیه میکند؟

بگذارید مثالی بیاورم. مرحوم آیت الله منتظری که به لقای حق رفتند، میلیونها نفر در کشور عزادار شدند و پر واضح است که نقش و شان ایشان در تغذیه تیوریک و فقهی اصلاح طلبی بی نظیر و بی بدیل بوده است. حتی شاگرد ایشان، آیت الله مرحوم، احمد قابل، در کشور و خراسان و در میان اصلاح طلبان نقشی بی بدیل داشت. اکنون سوال این است که آیا میتوان در شورایی که برای استمرار و تصمیم سازی در جریان اصلاح طلبی باید نقش ایفا کند، اندیشه و بیت آیت الله منتظری را نادیده گرفت، یا هم اکنون نقش تاثیر گذار دفتر آیت ا… صانعی و  همچنین ملی مذهبیها که اولین اصلاح طلبان کشور، حتی پیش از دوم خرداد هستند؟

بله، این طیفها و شخصیتهای مهم و تاثیر گذار، در شورای هماهنگی حضور ندارند و طرفه اینکه  بفرض حضور این جریانات و عناصر موثر آنها، رای آنها با برخی گروههای یک نفره و دو نفره برابر است و نیز با برخی نمایندگیها که واقعا رسمیت و جدیت مستمر و عملی ندارند و در هیچ فراز انتخاباتی نیز هیچ نقشی را نه خواسته اند و نه توانسته اند ایفا کنند.

براستی، آیا این روال و روند، منطبق با دموکراسی و اعمال عدالت است؟ وقتی ما نتوانیم در میان خودمان عدالت را رعایت کنیم، چگونه میتوان به اجرای عدالت در ساحت ملی امیدوار بود؟

بسیار خوب. برای تضمین استمرار دموکراتیک جنبش، چه در سطح ایتلاف اصلاح طلبان و چه در ساحت ملی، چه باید کرد؟

پاسخ ما این است :  تلاش برای تاسیس سفینه ای، به مثابه “پارلمان اصلاح طلبان”، که همه عناصر و واحدهای محق و ذی نفوذ را در بر گیرد و ابتدا دموکراسی را در میان خودمان محقق کند و سپس به فرایند آن در سطح  و ساحت ملی کمک نماید. در تسمیه نیز مناقشه نیست و مهم نیست چه نامی داشته باشد: پارلمان، کنگره، شورای هماهنگی، شورای مشورتی، شورای…….؛ مهم، مضمون، محتوا، و بویژه کاربست روشهای دموکراتیک برای استحصال رای و خواست کافه اصلاح طلبان است و بس؛ و همین است که باید تضمین شود و اگر نشود، کلاهمان یکسره در پس معرکه هاست؛ و در گرانیگاه تحقق همین خواست و فرض عادلانه است که وجود سیمان حریری خاتمی، بسیار ضرور است و به نظر میرسد بی او و حکمیت و وساطتش، تشکیل کنگره اصلاح طلبان یا هر ساز و کار وحدت بخش و دموکراتیکی، غیر ممکن، یا نامحتمل است.

چنانکه پیشتر آوردم، ما پیشنهاد نمیکنیم که خاتمی، جای هیچ حزب و گروه و حتی یک فرد را، پر و یا تنگ کند و تازه نمیدانم همین پیشنهاد را نیز میپذیرد یا نه! بنا بر فرض ما، او و فقط او در شرایط فعلی میتواند “وتد” و عامل و کاتالیزور مطبوع و مرضی الطرفین اصلاحات و اصلاح طلبان باشد و هست؛ همین، و نه چیز دیگر.

در نوبت بعد، چگونگی پیشنهاد خود را برای رسیدن به پارلمان اصلاح طلبان، به نقد دوستان میگذارم.

   (ادامه دارد.)