تناقضات و حلقۀ مفقوده!

استاندارد

این بنده بنوبۀ خود از جناب آقای شریفی که با چنین دقتی آمار و گزارش مستند فوق را ارائه فرمودند، تشکر میکنم و نکاتی را با توجه به گزارش ایشان، مزید:
۱— سخنگوی ستاد انتخابات خراسان رضوی تعداد شرکت کنندگان را در مشهد و کلات ۱۳۵۰۰۰۰ نفر اعلام کرده است و فرماندار مشهد نیز میزان مشارکت را ۶۰ درصد (۶۰ در صد از ۲۳۰۰۰۰۰ واجد حق رای، میشود ۱۳۸۰۰۰۰ نفر)؛ یعنی با ۳۰۰۰۰ اختلاف ناقابل که چون درصدی اعلام شده، قابل اغماض است، اگر به چشم آسیب نرساند! بعد هم جناب سخنگو، طبق خبر «فارس» در روز شنبه فرموده نسبت به دوره قبل، حضور مردم ۱۲ درصد رشد داشته — نسبت به رای دهندگان دورۀ نهم — که در همانجا خودش شمار آن را ۹۲۳۰۰۰ رای، اعلام نموده است.
این آمار با توجه به حضور مردم تا ساعت ۱۲ شب در پای صندوقهای رای، معقول و قابل پیش بینی بنظر میرسید و میرسد.
۲— اما ناگهان نظر مبارک جناب فرماندار عوض میشود و هم او که خود، حضور را ۶۰ در صد اعلام کرده بود، این میزان را با کاهش و چرخش حدودا ۹ درصدی، اعلام میکند. (۱۱۶۶۰۰۰نفر!)
این از ارائۀ آمار حضرات مسئولان بسیار محترم؛ اما:
۳— طبق گزارش خبرگزاری ایضا بسیار محترم فارس، دبیر ستاد استان، ابتدا قول میدهد که «با توجه به حجم (البته منظور ایشان شمار بالا است) شرکت کنندگان، آراء از ظهر شنبه (۸ اسفند)بتدریج اعلام خواهد شد» و پیش بینی میکند که تا صبح یکشنبه نتیجۀ نهایی اعلام شود. سپس، فرماندار اعلام تدریجی را ناممکن قلمداد فرموده و میفرماید « تا آخرین صندوق ثبت و تایید نشود، جمع بندی در اختیار ما نخواهد بود! (پس در اختیار چه کسی خواهد بود؟) و همین ادعای گهربار را در روز ۹ اسفند، مهدی پور سخنگوی ستاد نیز برغم نظر دبیر ستاد تکرار میفرماید: « تا ثبت در سامانۀ وزارت کشور، امکان رسانه ای شدن آراء وجود ندارد.»
۴— اما و صد اما، در حالیکه امکان خیلی چیزها وجود ندارد، از جمله رسانه ای شدن عروس آرا، صبح روز شنبه یک بار ساعت هشت و پنجاه و هفت و حتی ساعت سه و شانزده(!) خبر گزاری های تابناک (نورانی باد) و فارس (ایرانی باد)، دقیقا عروس آراء ۱۰ نامزد اصولگرا و اصلاح طلب را،عینا رسانه ای فرموده بودند! و این در حالی بود که حضرت فرماندار (ایّده ا…) چنانکه معروض آمد فرموده بودند که تا عصر شنبه ۵۹۴ صندوق ثبت و تایید شده و تازه آمار آن نیز از دست ایشان خارج است و سخنگوی ستاد نیز فرمایش کرده بودند که «تا سامانه اجازه ندهد، امکان مشاهده وجود ندارد»!
بسیار خوب؛ اینکه چطور دو خبرگزاری نورانی و ایرانی، حتی پیش از شمارش آراء، رقم آنرا میدانستند، یحتمل از معجزات هزارۀ سوم نیز آن سو تر است و به همان وعدۀ معروف بهار می برازد و ظهور چاوز در آخرالزمان. و نیز اینکه چرا آمار ۶۰ درصد اعلام شده، بعدا، ۵۰ درصد اعلام میشود (حلقۀ مفقوده) و با افزایش «حجم» رای دهندگان، حجم اصلاح طلبان لاغر میشود؛ یا اینکه آرای همۀ کشور را میشود بتدریج اعلام کرد، بجز آرای مشهد، همه و همه، از کرامات یارِ معتمدِ ماست؛ که قند خورد و گفت: تُرُش است، این ماست.
۵— از ماست که بر ماست؛ و بنده غلط میکنم بگویم تقلّب شده یا تَدَلُّس یا تخلّف؛ و یا هرسه با هم جمیعا (رحمه لِلراست!)؛ فقط مانده ام که این شواهد تابناک در مشهد، — بقول مجازی نویسان — «عایا» موجب ابطال آرای خانم مینو خالقی در اصفهان شده، یا ضعف مفرط ستاد انتخاباتی اصلاح طلبان درمشهد!؟
سائلِ مبهوت، اصلاح طلب فرتوت، ناصر آملی.

۲۹ اردیبهشت ۹۵.

مرگ و زندگی اصلاح طلبی (۳)

استاندارد

(طپانچه ای بر خود؛ شاید مرهمی نیز بر یک زخم!)
… برای تشکیل کمیته رنج بسیار برده شد و بردیم؛ کنار هم نشستن این ایل متکثّر و گاه متکسّر، وقت و اعصاب بسیار را گرفت و در هم فشرد؛ و چه تدبیرها که نرفت تا سرانجام «روش کار»، به نتیجه رسید و براستی که پیروزی بزرگی بود، نفس وحدتی که شکل گرفت: همین که همه در کنار هم نشستند و دست در دست و رأیها پنهان، تن به بازی دموکراسی سپردند؛ و مطابق با یک تعریف تقریبا جامع و مانع از دموکراسی : «روش معیّن برای رسیدن به نتایج نامعیّن.»
ما باید این مدل را دست کم در میان خود تمرین و اجرا میکردیم و شد؛ و هیچکس نیز معترض نبود و همه، حتی برخی «معترضان روزهای سخت، در آن روزهای ۳۹ نفرۀ نَرم»، لام تا کام نگشودند؛ جز یک تن که گرچه صاحب نظر بود، اتفاقا صاحب کرسی و رأی نبود و نمیدانم چرا با زبانی آنچنان تند و آتشین، کمیته و اعضای آنرا نواخت و متهم فرمود؛ از جمله به اختلاس و دزدی رأی(!)، بدون اشاره ای حتی، به اینکه حقّ و رأی چه کسی ایلغار شده است و اخلاص کدام بوده و اختلاس کدام؟
نقل است از امیرالمؤمنین، سلام ا… بر او، که «درهنگام خشم، نه تصمیم و نه تنبیه و نه … »؛ و طبعا و قطعا در این توصیۀ بغایت حکیمانه و معطّر به عطرِ وحیِ، حکمتهایی است آسمانی؛ و من این دقیقه را به چشم سر و وجدان بَصَر، و در ورطۀ عذابی مستَتَر، دیدم و نیوشیدم؛ و این را نیز بگویم، که از عذاب آن هنوز، نرهیده ام.
باری، آن اعتراض عصبی بود؛ و من نیز پاسخی دادم با عصبانیّت، و بیهوش؛ و در آن بیخودی مذموم، در چاهی از رنج فروشُدم، گویی، چاه شغاد؛ حُفرۀ تباهی اخلاق!
امّا چندی پیش، در روزهای پس از عید، به خصوصی آن دوست نادیده و از وی البته شنیده، و او را کمابیش شناخته، سر زدم و سر به دیوار صفحه اش؛ تا «غلط کردم نامه»ای بدهم و عذر بخواهم از اینکه در «عصبانیّت»، دچار خطا، بل گناهی ژرف، در آن وانفسای تحمل سوز شده ام؛ که همانا، سخن گفتن از امری مبهم و خصوصی، در حوزه ای عمومی، بود!
من نمیبایست به تلکسِ – در روزگاری — آمده از ناحیه ای نامعتمَد اعتماد میکردم که از آن دست اتهامات، بکرّات، به دیگران و حتی عزیزترین عزیزان نیز، وارد آورده است و میآورد و من خود بارها بدین و بدان شیوۀ سخیفِ غیر اخلاقیِ نامردانه، خرده گرفته بوده ام و ماست شان را سیاه، و شب شان را روز، تلقّی کرده ام.
«غلط کرده بودم»؛ همین، بی کم و کاست؛ و رنجی و عذابی که از این فقره در آن روزهای کذا بردم، اگر بیشتر از دست درازی دست درازان بی باک و بی مهابا به حق النّاس در آخر سال نبود، کمتر نیز نبود! و عیدم را بر آشفت و ناخن به روحم کشید تا همان شب که گفتم: سر زدن به صفحۀ آن «سیّد»؛ که سکوتش از هزار پاسخ و طپانچه بر صورت عصب و عصبیّت من دردناکتر می نمود و بود.
آن شب ابتدا بنا داشتم برایش بنویسم « آخر سیّد خدا! چرا چنان کردی و چنان نوشتی و بر روی و چشمِ بهترین و عادلانه ترین تصمیم و کار این طایفه، خاک انکار پاشیدی؛ تا ضعیفی را چون من، چنان از کوره برانگیزی، که در آینه، بر چهرۀ خود، آب دهان بیفکند؟!»
اما از پس این، در آن شب برنیامدم؛ و تنها کوتاه قَد، و خمیده قامَت، از ایشان پوزش و حلالیّت طلبیدم؛ چرا که نمیبایست با اشاره به خطای او، گناه و ظلم خود را می پوشانیدم؛ و بر ننگِ ارتکابی، رنگِ توجیه، می پاشیدم!
دکتر حسینی اما، پس از یکی – دو شب، درآمد که مرا بخشیده است و لازم نمیداند در عمومی بدان بپردازم؛ که نپذیرفتم. من در عمومی «غلطی» کرده بودم و در همانجا بایدش جبران، و بایدم پاک، میکردم؛ که «حقّ الناس» است و حقّ الناس همین است: «آبرو و عرض و مال و نام و ناموس، و البته، رأی مردم»؛ که بایدش چنانکه در حاشیه، در متن نیز محترم داشت!
اما آن واقعۀ درناک، بی فایدتی عبرت آلود نیز نبود؛ و آن اینکه این بار بر عصبیّت و خشم و رنج، فائق آیم و بر بی وفایی و زخمها که بر جگر، پس از انتخابات و اعلام آن نتایج غریب، دوستان و دوست نمایان زدند، دندان بگذارم و بگذرم و سکوت پیشه کنم تا این نیز بگذرد و عیارها سنجیده آید؛ که:
در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای
سوختم زین آشنایان، ای خوشا بیگانه ای!
متاسّفانه پس از انتخابات، و در روزهای عذاب آگینی که همه از زخم «نارقیبان»، خونِ دل میخوردیم، چه ناتیمارگران که چه ناپرستاریها کردند، از زخم زبان و حتی نسبت دروغ گرفته تا نسبت کج دستی به تیمی که زیر نگاه مبهوت مردم، در خاک می غلطید و بمصلحت، جز بنجوا، نمی مویید!
روزگار غریبی است نازنین!
به بازیگری ماند این چرخ مست | که بازی برآرد به هفتاد دست
زمانی به باد و زمانی به میغ | زمانی به خنجر، زمانی به تیغ.
و داد و بیداد از زمانه ای که در آن، فریاد علیه «بیداد»، گاه تنها حنجرۀ «داد» را زخم میزند؛ و شیشۀ پنجرۀ آزاد را میشکند.

گرچه من هنوز از هیأت رئیسه کمیته گلایه دارم که چرا دست کم، آن چند منتقد بی انصاف یا کم انصاف را گرد نیاورد و نه در عمومی، که خصوصا، توجیهشان نکرد که چه شد و نشد؛ اما کم انصافان را فعلا دلالت بر همین چند بیت سعدی بس، تا پس :
شبی دود خلق آتشی برفروخت | شنیدم که بغداد، نیمی بسوخت
یکی شُکر گفت اندر آن خاک و دود | که دُکّان ما را گزندی نبود
جهان دیده ای گفتش ای بوالهوس | تو را خود غم خویشتن بود و بس
پسندی که شهری بسوزد بِ نار | وگرچه سرایت بود بر کنار؟!
(ادامه دارد) ناصر آملی. ۷ اردیبهشت ۹۵.

خاتمی محور جبهه فراگیر اصلاح طلبان (۱۱) / پارلمان اصلاح طلبان

استاندارد

شاید برای اولین بار است که دارم بمعنای واقعی کلمه از کار سیاسی و تشکیلاتی لذت میبرم!

واقعا در گذشته چنین نبود! دغدغه ای میگفت باید کار کرد و نمیتوان نشست و فقط نظاره کرد.
اما کار چه بود؟
باید میدویدیم و سر به سنگ میکوبیدیم و با قِلّت امکانات و بِضاعتِ مُزجاه، و هزار اِن قُلت و قِلّتِ عذاب آور، آنچنانکه اُفتد و دانید، در بزنگاه انتخابات، کاری صورت میدادیم و لیستی ارائه میکردیم و منتظر میماندیم تا تقدیر چه حکم کند!

این بار اما بر خلاف گذشته و چنانکه در مرتبه پیش باشارت آوردم، با تدبیر «محور منیع اصلاح طلبان، خاتمی کرام»، و اطمینانی که به سیّد بزرگوار میرود، اصلاح طلبان توانسته اند کاری کارستان صورت دهند و آن اینکه تا ممکن است از واگرایی و تفرّق اصلاح طلبان پیشگیری کنند.
همین چند روز پیش بود که طی دو نشست بغایت منظّم، حدود ۶۴۰ ساعت – نفر کار ( ۳۹ نفر در ۱۶ ساعت ) برای بررسی کارنامه و کیفیات نامزدهای اصلاح طلب مجلس در مشهد صرف شد و اعضای کمیته ( پارلمان ) اصلاح طلبان منطقه، صلاحیتهای اظهار شده نامزدهای محترم را مورد بررسی و پرسش و پاسخ دقیق قرار دادند و نمرات کسب شده هر نامزد را بمُهر و موم سپردند تا در نشستی دیگر و پس از روشن شدن تکلیف اعتراضهای قانونی به ردّ صلاحیتها، پارلمان مذکور تکلیف لیست نهایی را تعیین و نهایتا خدمت مردم شریف اعلام کند.
باری، آنچه میخواهم بگویم همان است که از قدیم گفته اند و بارها شنیده ایم که «دستی که حاکم ببرد، خون ندارد» و اکنون باید گفت دستی که حاکم بفشارد درد ندارد! و حاکم در میان ما کیست؟ «رأی و عقل جمعی.»

این رأی و عقل جمعی از کجا برآمد؟ از حاصل جمع نمایندگان کافّه احزاب و گروههای اصلاح طلب و نیز انجمنها و صنوف و شخصیّتهای معتبر اصلاح طلب مشهد: « ۳۹ رأیِ در کنار هم نشسته، و بنحوی تا کنون بی نظیر دست یکدیگر را برفاقت و نیز رقابت فشرده، و تن به محصول رأی جمعی، سپرده.»
بله، اصلاح طلبان بمثابه جدی ترین حامیان دموکراسی و مردمسالاری در ایران، دارند برای امروز و فردای میهن یک الگوی عادلانه و دموکراتیک ارائه میکنند و آن اینکه ما برای تحقق دموکراسی و اجرای قانون، خود به این شیوه و طریقه در میان خود نیز پابندیم و همچون برخی رقبایمان، «واعظ غیر متّعظ» نیستیم که مرگ را خوب تلقی میکند، اما فقط برای دختر همسایه!

بهر روی آنچه که روی داده و مبارک است، این است که با این ترکیب و تفصیل، تا کنون سه کار کرده ایم:
اولا، حفره های نفوذ و برند سازی تقلبی را گِل گرفتیم تا «پشیمان شود آنکس که در اندیشه ماست!» یعنی آنکه از اصلاحات و اعتدال دم میزند، اما، آب به آسیاب محافظه کاران میریزد و برای باغ بی برگ راستِ تمام خواه، میرابی میکند! که میدانیم و میدانید که در گذشته چنین کردند و بنام پرواز، سوی زیر زمینی زدند!
ثانیا، بدین وسیله و در این بزنگاه، دست بکار جدی ترین سازماندهی شدیم؛ آنهم پس از آنهمه مصائب که بر این نهال ترِ مظلوم هموار کردند و تاب آوردیم؛ چون بلندای کوه بید، در دامنه های بینالود و هزار مسجد، و رها شده از اما و اگر و، تردید.
ثالثا، بی هیچ خود پسندی — که به ما مربوط نیست و محصول مبارک باور ملتی به صلاحیّت یک جنبش تاریخی است — بیش از پیش ارج و قدر و قُرب دامان پاک و نام نیاغشته به تمام خواهی اصلاح طلبی را، دانستیم. چگونه؟

وقتی با اقبال بزرگانی از نامزدها رو به رو شدیم که هر یک برای خود و برای مردم اعدادی اند بزرگ، و شخصیّتهایی پاک، چنانکه نمیدانیم و مانده ایم که با این تعداد از شایستگان و خوبان، چه کنیم، و از میان این کان جواهرات، کدام نگین را بر «خاتم» بنهیم، و کدام را به «گنجینه» بسپاریم؛ و جدّا این دقیقه در زمرۀ دشوارترین دقایق این فرایند بینظیر است، تا اکنون.

در عین حال میدانید شیرین ترین فراز این مسابقه بر سر آزادی و حقوق ملّی، چیست؟
اینکه ما در بدبینانه ترین فرضیات، یا پیروز مطلقیم، یا نسبی. اکنون خود را بنیکی یافته و باز سازی کرده ایم و این فتح الفتوح اول است؛ و نمایندگان اهل تدبیر و اصلاح را به فضل باری به خانه مردم میبریم، که در این شرایط، گران ترین هدیه به صاحبان مِلک و مُلک خواهد بود، که این مردمند، فقط مردم؛ یعنی ان شاالله، فتح دوم.

ناصر آملی. نیمهٔ بهمن ۹۴ .