مرگ و زندگی اصلاح طلبی (۱)

استاندارد

برخی اهل نظر، «اصلاح طلبی» را «پروژه = طرح» میدانند؛ و برخی، «پروسه = فرآیند»؛ اما بنظر میرسد فارغ از مجادله بر سر نام و عنوان، اصلاح طلبی را میتوان شریان و جریانی از پروژه های به هم پیوسته تلقی کرد که مجموعا خود به «پروسه ای هماره ناتمام» میماند؛ در این تلقی، اصلاح طلبی در حقیقت یک راه ناتمام است؛ و بلکه تمام ناشدنی؛ چنانکه «اصلاحاتِ قائم مقام»، به «امیر کبیر» راه بُرد؛ و وی، به «مشروطیّت»؛ و مشروطه، به «مصدّق و جنبش ملّی»؛ و هکذا آن، به «انقلاب اسلامی»؛ و انقلاب، به «دوم خرداد و خاتمی»؛ و… این رشته سر دراز دارد.
اما چه فرق میکند که اصلاحات را پروژه ببینیم، یا پروسه؟
دست کم یک فرق فارق آن این است که در «پروسه»، ناکامیِ «عامل»، معنا دار است؛ اما شکستِ «مطلق عمل»، بی معناست؛ و هر ناکامی، میتواند پلّه و گامی باشد در مسیر کامیابی.
«راهِ درست را رفتن»، یک «منطق» است؛ در حالیکه «درست راه رفتن»، «تکنیک» است و فنّ. میشود و ممکن است در «یک راه درست»، بد راه رفت و سرانجام رسید و دیر نیز رسید؛ اما نمیشود و ناممکن است در «راهِ نادرست»، حتی بفرض درست راه رفتن، به مقصد درست رسید؛ چنانکه جریان راست در این مُلک، یکسره در حال کوبیدن آب در هاون است؛ و یا پیمودنِ هم آن، در غربال!
آب یا خون جگرِ ملتی را کوبیدن و در غربال پیمودن، راهی است نادرست؛ ولو با تجهیزات و لجستیک سنگین و بسیار؛ و تکنیکهای «لیاخوفی و پلپوتی»!
و نادرست است واقعا؛ چرا که در چنین راهِ نادرست، «عنصر انسانی که پایه و مایه هر جنبش اصیل است»، تاب نمیآورد و فرومیریزد و نهایتا ننگ بر رنگ غلبه میکند و ریزشها، بر سر رویشها آوار میشود و حتی «دبیران و سردبیران کیهانی» را، مصون نمیگذارد؛ چنانکه نوری زاد و خزعلی و مهاجری را نگذاشت؛ و باز هم نخواهد گذاشت؛ و حتی – با عرض پوزش به محضر سه نامبرده اخیر — خود احمدی نژاد نیز بعید نیست که از همین زمره باشد؛ منتها، چشم جهل و دل سیاه او، «مو» را دید؛ اما رؤیت دانسته هایش، به «پیچش مو» درنگرفت؛ و نمیگیرد.
«اصلاح طلبی»، یک «راهِ درست» است؛ و تجربه شده، و بهره و ثمر برآورده؛ البته از ریشه و تنه و شاخسارِ عقلانیت و محاسبه و صبر؛ و در این مسیر، کامیابی و ناکامی و پیروزی و شکست، اموری در هم تنیده اند و حتی لازم و ملزوم هم.
بقول بزرگی، «شکستی که تو را از پای درنیاورد، خود مقدمه پیروزی است»؛ و اصلاح طلبی و اصلاح طلب، کما هو حقّهما، از پای در نمیایند؛ چرا که در مرگ و حتی قتل یک پروژه، حیاتِ پروژه ای دیگر، جوانه میزند و این معنای محَصّل همان است که دکتر حجّاریان میگفت و ظاهرا از «تروتسکی» وام کرده بود : «اصلاحات مُرد؛ زنده باد اصلاحات»!
«اصلاحات»ی، میمیرد؛ و زنده باد «اصلاحات»ی، که بار دیگر، در و سر میرسد؛ و این یعنی «پروسۀ ناتمام و بلکه بی انتهای اصلاح طلبی»: دیالکتیک پروژه ها؛ زایش و سنتز پروژه های پی در پی، و از دل هم.
با قدری تسامُح، و بقول آن فیلسوف یونانی، «ما دو بار در یک رودخانه نمیتوانیم وارد شد»؛ چرا که هم ما در حال تغییر مُدامیم، هم رودخانه در حال دیگرشدگی مدام؛ و در عین حال هویّت رودخانۀ در جریان، غیر قابل انکار است.
++++++++++++++
و انتخاباتها در پروسه اصلاح طلبی، یکسره، پروژه هایی ناتمام اند؛ و با همۀ اهمیتی که دارند، و اهمیتی که نتایج آنها در بردارد و بر سرنوشت ما تأثیر میگذارد، و ضرورتی که در بازبینی و نقد و حتی بازتعریف و عبرت از آنها احساس میشود، «یک بار گام نهادن در رودخانه است»؛ نه تمامت رود.
در انتهای سال ۹۴، بار دیگر ما، گام در رودخانه نهادیم؛ و رود خروشان بود و کف برلب؛ و گِل آلود؛ و کرانه، لغزنده! (ادامه دارد.)
ناصر آملی – ۲۴ فروردین ۹۵.